مقدمه حروف مقطعه در ابتدای بعضی از سورههای قرآن، به عقیده دانشمندان علوم قرآنی و مفسران، رمزی بین خدا و رسول است. ظاهراً شخص پیامبر در بارهٔ آنها سكوت كرده و رموز آنها را ناگشوده باقی گذاشته است. احادیثی هم كه در این باره از ابن عباس رسیده است، به طور كامل تعیین كنندهٔ آن رموز نیستند و تنها در حكم اشاراتی كوتاهاند. البته راویان در بارهٔ حروف مقطعه روایاتی نقل كردهاند. از جمله شیخ صدوق (م 381) در كتاب معانیالاخبار، بابی را به معنای حروف مقطعه اختصاص داده و روایاتی از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل كرده است.1 اما جنبه رمزی آن حروف با وجود اخبار رسیده همچنان باقی است و این امر موجب شده است كسانیكه قایل به تأویلاند از جمله عرفا، آن حروف را در بیان مقاصد و عقاید خویش بكار گیرند. این حروف محمل خوبی برای استفاده سخنان شطحآمیز عرفاست. در كلام كسانی چون عینالقضات و روزبهان حروف مقطعهٔ قرآن چنین كاربردی دارد. چون در این مبحث تأویلات عرفانی مطرح است، نظر بعضی نویسندگان عرفا از جمله روزبهان، عین القضات، میبدی، را به بحث مینشینیم. در بین عرفای قرن ششم، آنكه نظرات بدیعی در باب حروف مقطعه قرآن و تأویل آنها دارد، عینالقضات همدانی است. دیدگاه عینالقضات در این باره بهطور كلی شامل موارد زیر است:
1. حروف مقطعه رمزی از صفات خداست خدا را صفاتی است. آن صفات گاهی با الفاظی نظیر قدرت و ارادت و علم و حیات و… بیان میشوند.و گاه الفاظ ـكما هو حقهـ مناسبت با آن صفات ندارند. بنابراین بجای الفاظ و كلمهها، حروف مقطعه میآید.2
2. حروف مقطعه تنها برای ارباب بصیرت روشن است از نظر او این حروف دارای معانی بسیار آشكاراند؛ چنانكه معانی كهیعص از حصر بیرون است و در روشنی از «تبت یدا ابی لهب» كمتر نیست.3 اما در ذكر آنها برای ارباب بصیرت و نه برای همهٔ مردم انواع تنبیهات است.4 آن تنبیهات از عدد بیرون است ولی تا آدمی در زمرهٔ نامحرمان باشد و بینش قلبی كسب نكرده باشد، چیزی از آن حروف در نیابد.5 اصولا یكی از حكمتهای حروف مقطعه بیخبر ماندن نامحرمان از اسرار ملك و ملكوت است. ای عزیز، او خواست كه محبان او را از اسرار ملك و ملكوت خود خبری دهد در كسوت حروف، تا نامحرمان بر آن مطلع نشوند گوید: الم - المر - كهیعص - یس - ق - ص - حم عسق - ن - طه - المص- طسم - طس. دریغا مگر كه این خبر از مصطفی(ع) نشنیدهای كه گفت: انّ لكلّ شیءٍ قلباً و قلب القرآن یس. این جمله نشان سرّ احد است با احمد كه كس جز ایشان برآن واقف نشود.6 برعكس كسی كه به مرتبه بصیرت باطنی رسیده است. حروف مقطعه قرآن برای او حدیث عشق است: گویی دو زلف یارم در سر چه باز دارد كز دلبری و كشّی كاری دراز دارد با گل حدیث گـوید با لاله پای كوبـد بـرمه زره نگارد، با زهره ساز دارد بدایت این كار عشق است تا رسی آنگه بینی7 در جای دیگر این معنا را به گونهای دیگر بیان میكند: جوانمردا هیچ خواهی كه بدانی این حروف در قرآن چراست، بدانكه حدیث عشق چون به سرحد زمان و مكان آمد، همه پای واپس نهادند دانستند كه: «لو كان البحر مداداً لكلمات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربّی» (كهف، 18 / 109) چه جای سورتی بود یا آیتی یا كلمه. حروف بیمعنی پای فرا پیش نهادند «و حملها الانسان انّه كان ظلوما جهولاً» (احزاب، 33 / 72).8� 3. كلام بیحد و حصر خدای در جمال این حروف متجلی است عینالقضات كلام بیحد و حصر خدای را در جمال این حروف مقطعه متجلی میبیند: ای دوست آنچه به دریاها نتوان نوشت، همه در طی عز این حروف آمده است. آه اگر نه این حروف بودی در قرآن.9 وی به جلال و قدر خدا سوگند میخورد كه اگر آنها را در قرآن نمییافت، از ایمان نسبت به قرآن بیبهره بود. همچنین عقیده دارد اینكه پیامبر از خدا درخواست كرده: اسألك باسمك المكنون المخزون، معنای حروف مقطعه را طلب كرده است.10 4. فهم حروف مقطعه ابتدای فهم قرآن است: با وجودی كه حروف مقطعه از جمله حروف مشكل قرآن است، وی فهم آنها را ابتدای فهم قرآن میداند و معتقد است در قرآن عجایب بسیاری است كه به مراتب مشكلتر از حروف مقطعه است. او در این باب میگوید: پنداری قرآن دانستهای. بدایت قرآن دانستن، به نزدیك مردان آنست كه تا كهیعص و الم و طه و یس بدانی. چون بدایتش ندانی، نهایتش چه دانی. هرچه پیش از این حروف دانستن بود، آن ندانستن بود و تو را خبر نه، چه میگویی تا حروف به ندانی كلمه چون بدانی؟ اگر معلم او بود كه علّم القرآن… اوّل حروف كه بر لوح نبشتند این حروف است… و اگر چنین دانی، با كافران برابری درفهم.11 وی خاطر نشان میكند همچنانكه ابتدای فهم قرآن، دانستن این حروف مقطعه است، نهایتش «و كلّم اللّه موسی تكلیماً»(نساء، 4 / 164) است و بین آن دو درجات بیحد و حساب است.12 آنچه آدمیان پیش از فهم حروف مقطعه ادراك كنند، تنها به كار این جهان آید و از احكام آن جهان دور بود.13 عینالقضات معتقد است كه در ذكر این حروف تنبیهاتی است و اوّلین درجهٔ تنبیه بر قطع تشبیه است.14 5. ویژگیهای حروف مقطعه خود دارای اسراری است الفـ اینكه حروف مقطعه دارای یك یا دو حرف یا بیشتر باشد، خود اشارتی است و رمزی؛ از جمله اینكه تعداد حروف با فراوانی معنی آنها نسبت مستقیم دارد: پس كرم مفرط ازلی چنان اقتضا كرد كه یس بگوید و طس بگوید و حم بگوید و چون خواهد كه از معنی خبر دهد، گوید كه ص. ق. ی و چون از آن معنی كه تركیبی دارد خبر دهد گوید: طه، یس و چون بر تركیب یك معنی زیادت گردد گوید: طسم، الم، الر و چون تركیب بعض معانی زیادت گردد گوید: المص، المر و چون تركیب زیاده گردد، گوید: حمعسق، كهیعص.15 عین القضات هر كدام از این حروف را دارای بار معنایی خاصی میداند و از آنها به گونهای تعبیر میكند كه در نوع خود بینظیر است. برای یك مفسر قرآن تفاوت چندانی بین الم و المص نیست؛ اما نزد او اینها دو امر كاملاً متفاوت هستند. برای بیان بهتر عین القضات گفته او را نقل میكنیم: یا محمد … اكنون صاد المص كه خصوص مشرب تو است ، تو تنها نوش كن، چون صاد سراسر نوش كردی، الم بی ص در میان نِه با برادران تا ما نیز توقیعش بركنیم چون تو طغرا بركشیدی و گوییم «الم. ذلك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» (بقره، 2 / 1،2) یا محمد چون المص بود «كتاب انزل الیك» میگفتیم چون الم است، «هدی للمتقین» میگوییم.16 چنانكه دیده میشود، عین القضات این اسرار بیشمار حروف مقطعه را اغلب ناگفته میگذارد؛ اما از جمله اسراری كه باز میگوید عبارتاند از: اینكه ص در المص با ضمیر(ك) در انزل الیك ارتباط كامل دارد و اصولاً چون ص در این حروف مقطعه وجود دارد، خطاب آیه فقط متوجه پیامبر است و به عبارت دیگر ص، ویژهٔ مشرب اوست. اما جایی مثل ابتدای سورهٔ بقره چون روی سخن با عموم متقین است، الم بدون ص آمده است. ب ـ تعداد سورههایی كه حروف مقطعه در ابتدای آنها آمده است، بیست و نه تاست، نه كم و نه بیش، این از جمله اسرار قرآن است. ج ـ وجود این حروف در ابتدای سورهها ، نه در وسط یا آخر، از نكتهای عرفانی خالی نیست. د ـ تنها بعضی از حروف الفبا به صورت حروف مقطعه در قرآن آمده است نه همه آنها ( الفـ حـ ر ـ س ـ ص ـ ط ـ ع ـ ق ـ ك ـ ل ـ م ـ ن ـ ه ـ ی) این نیز معنایی در خور تأمل است. هـ ـ اینكه حروف مقطعه از پنج حرف بیشتر نیستند موجب آگاهی است. درست به همین دلیلِ فراوان بودن اسرار حروف مقطعه است كه عینالقضات اظهار میدارد كه نمیتواند سخن بگوید.17 عین القضات گاهی حروف مقطعه را به مفاهیم دیگری تشبیه میكند: 1. كیسهٔ حمعسق: چون به سعادت واهمدان رسی شرح این نامه به مشافهه بشنوی اگر من دانم و اگر نه این را نیز در كیسه حمعسق نگاه میدار.18 2. جریدهٔ حمعسق: آنها كه به مقصد رسیدند، نام همه در جریدهٔ یحبّهم به تفصیل بود و در جریده حمعسق به جمله بود.19 3. پردهٔ كهیعص: امّة یهدون الی الحقّ را در پرده كهیعص بردند.20 4. خلوتخانهٔ كهیعص: یحبّونه از یحبّهم در خلوتخانه كهیعص شنودند آنچه شنودند.21 5. خانه ن والقلم: دریغا از حق تعالی در خانه ن والقلم صد و چهارده هزار بار كلام و كلّم اللّه موسی تكلیماً شنیده بود.22 ٭ ٭ ٭ دیدگاه شیخ روزبهان هم در بارهٔ حروف مقطعه از جهات زیر مشابه با نظر عینالقضات است: الف) اینكه حروف مقطعه بیان رمزی از صفات خداست. ب) اینكه حروف مزبور را بندگان خاص خدا دریافت میتوانند. وی در این باره چنین گوید: بدان كه حق سبحانه و تعالی با عموم بندگان به زبان شریعت گوید و با خصوص به زبان حقیقت. آنها كه به غرایب علم قِدَم و حكم قَدَر سابق در ازل شاهداند، اگر نه ایشان بودندی در ملك ربوبیت با عموم خلق خطاب متشابهات نكردی… واظهار صفات خاص و حروف گزیده كه بدان قاطبه قوم خطاب كند، چون الم و المص و جمله حروف تهجی كه معادن اسرار صفات ونعوت و اسامی قدمی است، از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتین غیب عرش و ملازمان دارالملك كرسی حق بدان خبرداد ایشان را از اسرار صفات و حقیقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق و عین محبت و معرفت و توحید و عین سرمدیت و عین ازلیت و سرّ فردانیت در لباس جلال و جمال و عیسی و جبرئیل … و خواص صدّیقان مثل صحابه و تابعین و اولیای مقرب و مشایخ متصوفه و عارفان محب و سابقان موحد كه به اجنحهٔ صفات حول سُرادق كبریا میپرند، ملتبسان نور محبتاند، لابسان سرّ قِدَم در خزاین غیب و سناء مكتوم.23 ٭ ٭ ٭ نظر ابوالفضل میبدی هم در این باره با نظر عینالقضات و روزبهان شباهت زیادی دارد. وی این حروف را دلیل فضل و كرم و اشاره لطف و بشارت به مهر و كفارهٔ جرم و موجب غارت دلهای دوستان و پیرایه سخن گویان میداند و فهم آن را نشان موافقان برمیشمرد و باری برگردن دشمنان و خاری در چشم مبتدعان.24 در جای دیگر همین معنا را به زبانی دیگر بیان میكند: التخاطب بالحروف المفردة سنّة الاحباب فی سنن المحابّ فهو سر الحبیب مع الحبیب بحیث لا یطلع علیه الرقیب… در صحیفه دوستی نقش خطی است كه جز عاشقان، ترجمه آن نخوانند. در خلوتخانه دوستی میان دوستان رازی است كه جز عارفان دندنهٔ آن ندانند. در نگارخانهٔ دوستی رنگی است از بیرنگی كه جز والهان از بیچشمی نبینند.25 تأویل حروف مقطعه در متون عرفانی اینك تأویل حروف مقطعه در متون عرفانی را مورد نظر قرار خواهیم داد: «ص» میبدی این حرف را به اسم صمد خداوند تأویل میكند: میفرماید: من صمدم كه همه را به من نیاز است و مرا به كس نیاز نیست.26 «ق» میبدی آن را به قوت قلب محمّد(ص) تأویل كرده است.27 «ن» اقوال زیر در بارهٔ حرف «ن» از میبدی نقل شده است: الف - این حرف با حروف «الر» و «حم» از اجزای الرحمن است. ب - لوحی از نور ج - نهری در بهشت د - دوات هـ - ماهیی در آب زیر هفت طبقه زمین كه از گرانی بار زمین خم داد و به شكل نون شد.28 «حم» 1. احمد غزالی: حم، حمی العشق است.29 2. روزبهان: آن را تجلی حیات و علم قدیم در حق اهل محو میداند.30 3. سمعانی: الف- آنچه بودنی بود حكم كرده شد. ب- حاء اشارت به حلم و میم اشارت به ملك است. ج- حاء اشارت به محبت و میم اشارت به منت است.31 4. میبدی علاوه بر نقل مورد (الف) از سمعانی،32 به تأویلات ذیل اشاره میكند: الف- حاء: حیات ؛ میم: مودت نسبت به اولیاء33 ب- حم ای حمیت قلوب اهل عنایتی فصفّیتها عن خواطر العجب و عریتها عن هواجس النّفس فلاح فیها شواهد الدّین واشرقت بنورالیقین.34 (دلهای كسانیكه به آنها عنایت دارم گرم شد پس از آن دلها را از خواطر عُجب پاك كردم و از هواها و آلودگیهای نفس تهی كردم پس در آنها شواهد دین آشكار گشت و به نور یقین تابان) «طس» 1. روزبهان: طاء:طهارت قدم و طهوریت ازل ، سین: سنای ابدی35 2. میبدی همین نظر را نقل میكند با این توضیح كه: جلال احدیت و جمال صمدیت سوگند یاد میكند كه به طهارت قدس خود و به سناء عز خود كه هركه به من امید رحمت دارد نومیدش نكنم. هركه به من طمع مغفرت دارد ردش نكنم.36 «طه» 1. مستملی بخاری: الف - ط: طوله علی اولیائه؛ هـ: هویّته لاولیائه ب - ط:طاهر؛ هـ: هادی ج - ط: طرب سرّ عارفان به مشاهدت؛ هـ: هوان سرّ كافران به حجاب حق د - ط و هـ :به حساب جُمَّل چهارده میشود و مثل این است كه گفته میشود: ای ماه چهارده من و ای آفتاب.37 2. عین القضات : وی نیز كلام اخیر صاحب شرح تعرف را نقل میكند: دریغا خلق از اسرار این كلمه طه محتجباند. طه یعنی ای مرد جوان ماه چهارده شبه كه نزد خلق منور و عزیز باشد. نور طه در آن عالم منور و چون ماه چهارده شبه است.38 3.میبدی: ط: طیب، هـ: هادی طا اشارت است به پاكی و پاكی اللّه را صفتی است و ها اشارت است به هدایت و اللّه ولی هدایت است.39 «یس» 1. عین القضات آن را چنین تأویل میكند: یا سید المرسلین40 2. میبدی : یاء: یوم میثاق،سین: سرّ خداوند با عاشقان گویی خداوند میگوید سوگند به روز میثاق و سوگند به سرّ من با عاشقان و به قرآن كریم كه تو از فرستادگان هستی.41 «الر» 1. عین القضات: الف - الف: الهیت؛ ل: لطف؛ ر: ربوبیت42 ب - الر با حم و ن از اجزای الرحمن است و مشهود جلال لم یزل است.43 ج - الف در الر، با «ءرأیتك هذا الذی كرّمت علیّ» (اسراء، 17 / 62) (ابلیس گفت:بینی این را كه برگزیدی برمن؟) ارتباط دارد. عین القضات چنانكه شیوهٔ اوست این ارتباط را ناگفته میگذارد و فهم آن را به معرفت باطنی خواننده موكول میكند.44 د - را در الر شرب ابلیس است.45 2. میبدی: الف - انا اللّه اعلم و اری46 ب - الف: وحدانیت؛ ل: لطف حق به اهل معرفت راء: رحمت حق با همه آفریدگان.47 ج - الف: خلق را با نعمت منعم مألوف میگرداند. لام: ایشان را ملامت میكند كه هان تا به نگارستان و بوستان مشغول نشوید كه آنگه از دوستان وامانید و به ایشان در نرسید. را: اشارت است به رها شدن جوانمردان از خویشتن.48 د - الف: آلاء؛ ل: لطیف؛ راء: رحمت 49 هـ - الف: اللّه؛ ل: لطیف؛ راء: رحیم50 «الم» 1. عین القضات: الف - الف:اللّه؛ ل: جبرییل؛ م: محمّد(ص) 51 ب - م در الم مشرب محمّد(ص) است.52 ج - الف در الم با آیه: «اهذا الذی یذكر الهتكم» (انبیاء 21 / 36) (میگوید اینست كه خدایان شما را به زبان میآرد) ارتباط دارد؛ اما عین القضات از بیان ارتباط آن سرباز میزند.53 2. میبدی ضمن نقل مورد الف54 سخن عین القضات به موارد زیر اشاره میكند: الف - انا اللّه اعلم 55 ب - رمز دوستی و خطابی سربسته با عاشقان كار افتاده56 ج - الف: الّف بلاءنا من عرف كبریائنا ل: لزم بابنا من شهد جمالنا م: مكّن من قربتنا من اقام علی خدمتنا 57 د: - الف: آلاء خدا؛ ل: لطف خدا؛ م: مجد و سنای خدا 58 «طسم» میبدی دو تأویل برای آنها ذكر كرده است: الف - ط: طهارت خداوند س: سناء جبروت خداوند م: مجد جلال خداوند 59 ب - ط: طهارت دل عارفان از غیر او س: سرّ او با دوستان در شهود جلال و جمال او م: منت او بر مؤمنان در نعمتهای او60 «المر» 1. عین القضات میم در المر را مشرب محمّد(ص) میداند و راء آن را مشرب ابلیس61 2. میبدی: الف - انا اللّه اعلم و اری62 ب - سرّی است از اسرار محبت، گنجی از گنجهای معرفت، درمیان جان دوستان ودیعت دارند و ندانند كه چه دارند و … اشارتست كه دوستان را از انوار آن اسرار و روایح آن آثار امر و زجر بویی نیست و جز حوصله محمد عربی(ص) سزای آن عیان نیست.63 «المص» میبدی به نقل از حسین منصور گوید: الف، الف ازل است و لام، لام ابد است و میم، مابین الازل والابد است و صاد، اتصال قومی و انفصال قومی64 «حمعسق» 1. عین القضات: الف - آن یكی از نامهای پوشیده قرآن است.65 ب - اگر كسی گوش غیبی داشته باشد، میتواند طول بهشت را از آن (حمعسق) دریابد.66 2. میبدی: الف - این حروف اشاره به علو شأن محمد(ص) دارد. ب - حاء: حوض مورود؛ م: ملك ممدود؛ ع: عزت موجود؛ س: سنای مشهود؛ ق: قیام پیامبر در مقام محمود و قربش در كرامت خداوند.67 ج - قضی عذاب سیكون واقعاً (عذابی واجب شد و به زودی وقوع مییابد) د - ح: حربی كه ذلیل در آن عزیز و عزیز در آن ذلیل میشود. م: ملكی كه از قومی به قومی رسد. ع: دشمن قریش كه قصد ایشان كنند. س: سبی (كودك)ی كه در میان ایشان (قریش) است. ق: قدرت نافذ خداوند در آفریدگانش68 «كهیعص» 1. عینالقضات: الف - دیدن كاف كهیعص شرط رسیدن به كاف كفراست.69 ب - كاف كهیعص ابتدای دریافت سالك از اسم اعظم است.70 ج- كاف كهیعص با كاف السّلام علیك ایّها النّبیّ و رحمة اللّه و بركاته مربوط است.71 2. میبدی: الف - ك: كافی؛ هـ: هادی؛ یاء: حلیم؛ عین: علیم؛ صاد: صادق72 ب - ك: انا الكبیر؛ هـ: انا الهادی؛ یاء: یعینی ما تحمّل المتحمّلون من اجلی؛ عین: انا العزیز و اناالعلی؛ صاد: انا الصّادق، انا المصوّر.73 3. روزبهان - وی در معنای عین و صاد میگوید: خبر است از اعیان ذات عقول و ارواح به شرط صدق در رؤیت قِدَم كه اسرار را متجلی است و از اسرار در عقول واز عقول در ارواح و از ارواح در اشباح .74 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. شیخ صدوق، معانی الاخبار، تصحیح علی اكبر غفاری / 22 - 28، انتشارات اسلامیه،1362 . 2 . عینالقضات، نامهها، 2 / 291 . 3. همان / 413 . 4 . همان / 289 . 5 . همان / 143 و 209 . 6 . عینالقضات، تمهیدات / 175 . 7 . عینالقضات، نامهها، 2 / 159 . 8 .همان، 1 / 334 . 9 .همان / 126 . 10 .همان / 220 . 11 .همان / 42 . 12.همان / 171 . 13.همان / 295 . 14 . همان، 2 / 289 . 15 . همان، 1 / 165 ، 166 . 16 . همان / 127، 128 . 17 . همان، 2 / 290 . 18 . همان، 1 / 265 . 19. همان، 2 / 470 . 20 . همان، 1 / 281 . 21 .همان / 457 . 22 . عین القضات، تمهیدات / 132 . 23 . روزبهان بقلی شیرازی، شرح شطحیات / 58 - 60 . 24 . میبدی، كشف الاسرار، 10 / 201، 202. 25 . همان، 1 / 52 . 26 .همان، 8 / 327 . 27 . همان، 9 / 281. 28 . همان، 10 / 186 و 201 . 29 . احمد غزالی، مجموعهٔ آثار / 250 . 30 . شرح شطحیات / 456 . 31 . ابو منصور سمعانی، روح الارواح / 9 - 548. 32 . كشف الاسرار، 9 / 5 . 33 . همان،/ 59 و 126 . 34 . همان / 153. 35 .شرح شطحیات / 456 . 36 . كشف الاسرار، 7 / 184 . 37 . مستملی بخاری، شرح تعرّف / 570 - 579. 38 . تمهیدات / 301 . 39 . كشف الاسرار، 6 / 109 . 40 . تمهیدات / 201 . 41 . كشف الاسرار، 8 / 205. 42 . عینالقضات، نامهها، 1 / 224 . 43. همان . 44 . همان، 2 / 188 . 45. همان / 412 . 46 . كشف الاسرار، 5 / 223 و احمد بن محمد طوسی، جامع الستین للطائف البساتین، تصحیح محمد روشن / 7، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345. 47 . كشف الاسرار،4 / 253 . 48. همان / 308 . 49 . همان، 5 / 299 . 50. همان / 10 . 51. تمهیدات، 2 / 292 . 52 . همان / 412 . 53. همان / 118 . 54 . كشف الاسرار، 7 / 375 . 55. همان، 1 / 42 . 56 . همان، 2 / 10، 11 . 57. همان، 7 / 436 . 58 . همان / 496 . 59.همان / 91 . 60. همان / 284 . 61 . تمهیدات / 226 . 62. كشف الاسرار، 5 / 165 . 63 . همان / 156 . 64. همان، 3 / 556 . 65. عین القضات، نامهها، 2 / 101 . 66. همان 1 / 16 . 67. كشف الاسرار، 9 / 14 . 68. همان / 6 . 69. تمهیدات، 1 / 130 . 70. همان / 171 . 71. همان / 225 . 72. كشف الاسرار، 6 / 6 . 73. همان / 17، 18 . 74 . شرح شطحیات / 61. � نویسنده : محمّد علی محمّدی