بسيار ديده ايد کساني که بي سبب با حق، ستيز مي‌کنند و با آن که حق را مي‌شناسند در برابر آن مي‌ايستند و يا آن را کتمان مي‌کنند. به اين معنا که اگر در برابر آن موضع گيري منفي و يا ستيزه جويانه نداشته باشند، دست کم با نوعي خودسانسوري مي‌کوشند بگويند شتر ديدي، نديدي. از نظر قرآن حق ستيزي و کتمان حق و نيز خودسانسوري در برابر حق و بيان آن امري نکوهيده است. از اين رو شماري از آيات قرآني به اين مسئله توجه داشته است. نويسنده در اين نوشتار با بهره گيري از آموزه‌ها و تحليل و تبيين قرآني کوشيده است تا علل و آثارحق ستيزي را در حوزه‌هاي مختلف بيان کند. با هم اين مطلب را از نظر مي‌گذرانيم.

حق طلبي، فطرت انساني

حق در لغت عربي در کاربردهاي متفاوت و متنوعي بکار رفته از جمله به معناي مطابقت و موافقت آمده و به خداوند نيز به عنوان موجودي که براساس حکمت و فلسفه عقلاني، آفرينش را پديد آورده، حق اطلاق مي‌شود (مفردات الفاظ القرآن الکريم، راغب اصفهاني، ص 246) همچنين به معناي وجوب و ثبوت در برابر باطل (همان و نيز لسان العرب ج3 ص 255) آمده و به اين معنا در چهار مورد به کار رفته است مانند ايجادکننده چيزي براساس حکمت؛ شي ايجاد شده براساس حکمت؛ اعتقاد به چيزي آن گونه که هست؛ و فعل و سخني که به اندازه و به هنگام باشد (مفردات ص 146) ولي با اين همه، آن چه در اين نوشتار مورد توجه است سه معناي اخير آن است.

از نظر قرآن، انسان به عنوان موجودي مخلوق، گرايش به حق و حق طلبي در وي امري ذاتي است و اگر به باطل گرايش دارد همانند گرايش به نقص و کاستي، امري انحرافي و کژ روي در ذات و ماهيت طبيعي و فطري او مي‌باشد.

علل حق ستيزي

خداوند در آيات 71 سوره بقره و نيز 55 سوره انبياء حق جويي و حقيقت پذيري را به عنوان فطرت و طبيعت سالم انساني مطرح مي‌کند. در آيه اخير، حق جويي را در مشرکان بت پرست نيز اثبات مي‌کند و علت اينکه آنان برخي از امور را به عنوان حق نمي‌پذيرند به سبب شک مصداق و يا تغيير در ماهيت و سرنوشت آنان مي‌داند وگرنه مشرکان نيز به دعوت‌هاي پيامبران پاسخ‌هاي مثبت مي‌دادند، اگر آن را به عنوان حق تشخيص مي‌دادند.

از جمله مواردي که قرآن براي حق ستيزي برخي با توجه به گرايش طبيعي و فطري آنان به حق بيان مي‌کند، تندخويي و برخوردهاي نادرست بيان کنندگان حق است. چنان که عامل ديگر را نيز سنگدلي اشخاصي مي شمارد که در برابر حق موضع گيري منفي دارند. (حج آيه 52 و 54) از ديگر عواملي که پذيرش حق را سخت مي‌کند آميختگي حق و باطل با هم است که تشخيص حق را براي برخي دشوار مي‌کند و اين گونه است که به حق ستيزي رو مي‌آورند. خداوند بر اين اساس از عالمان و نخبگان جامعه مي‌خواهد براي اين که موجبات حق ستيزي گروهي از مردم را فراهم نياورند، در بيان حق، روشنگري داشته باشند و با آميختن حق و باطل، مردم را به گمراهي و ستيز با حق نکشانند. (بقره آيه 42 و نيز آل عمران آيه 71)

در همين آيات از نقش کتمان و سانسور حق به هر شکلي و نيز به نوعي از خودسانسوري و عدم بيان حق با تحليل‌هاي نادرست سخن گفته شده است.

در بسياري از نشريات و نهادهاي علمي و اطلاع رساني، مشکل کتمان حق (سانسور) و عدم بيان کامل آن به انگيزه‌ها و علل واهي و باطل (خودسانسوري) انجام مي‌شود. از اين رو بسياري از مسايل حق و آموزه‌هاي ديني و حتي آموزه‌هاي قرآني کتمان مي‌شود و يا دچار خودسانسوري مي‌گردد.

در آيات قرآني آن چه اصالت دارد بيان حق است و خداوند به صراحت بيان مي‌کند که از بيان حق، حيائي ندارد و استحيا در اين باره مساوي با کتمان حق و سانسور و خودسانسوري است. از نظر قرآن تنها چيزي که بايد در بيان حق مراعات شود، حفظ ادب اجتماعي و خودداري از پرده دري است ولي اين بدان معنا نيست که حق يا اصولا گفته نشود و يا به شکلي ناقص و نارسا بيان شود و در نتيجه شبهات بسياري بر حق و اهل حق وارد گردد.

سانسور، کتمان حق، التباس حق به باطل، تحريف و تصحيف و مانند آن از نظر قرآن، نوعي فرار از حق و يا سانسور حق است که ريشه در جهت و يا تغيير سلامت نفس و شخصيت اين کسان دارد.

اين درحالي است که ازنظر خداوند و در بينش قرآني، حق طلبي و حق جويي امري طبيعي و فطري هر انساني است و علل و عوامل حق ستيزي را مي‌بايست در جاي ديگري جست و با آن مبارزه کرد. حتي اگر اين حق ستيزي و يا کتمان آن به ظاهر ريشه در حيا و حفظ آداب اجتماعي و ديگر دستاوردهاي ظاهري داشته باشد.

خداوند در آيه 57 سوره انعام به صراحت اعلام مي‌کند که خداوند حق را به طور دقيق، به کامل بي هيچ سانسور و خودسانسوري بيان مي‌کند و نسبت به بيان حق چنان که بايد و شايد، حيا نداشته و بي حيايي را دراين بخش درپيش مي‌گيرد؛ زيرا حيا زماني بايد مراعات شود که حق را تهديد نکند و زمينه التباس و کتمان آن را فراهم نياورد. از اين رو به صراحت مي‌فرمايد:والله لايستحيي من الحق (احزاب آيه 53)

درحقيقت در اين آيات و مانند آن خداوند بر لزوم بيان حق بدون شرم و حيا تاکيد کرده و اجازه نمي‌دهد که به بهانه شرم و حيا، کتمان حقي انجام شده و سانسور و خودسانسوري در پيش گرفته شود؛ زيرا آن چه مهم است، بيان حق و راهنمايي مردم به سوي آن است.

از نظر قرآن خودسانسوري و سانسور حقايق و کتمان آن از مصاديق اعراض از حق و افتادن در گمراهي است و انجام اين عمل توسط مؤمنان امري نکوهيده و شگفت آور است. (يونس آيه 32) به اين معنا که چگونه خداوند مطلبي را بي سانسور و کتمان و حيا و شرم بيان مي‌کند، ولي مؤمنان به هر عنواني آن را سانسور مي‌کنند و حق را به گوش مردم نمي‌رسانند و بلکه بدتر از همه به تحريف قرآن با ترجمه‌هاي ناروا و نارسا مي‌پردازند؟ زيرا به حکم آيه 213 سوره بقره ترويج و تبليغ حق خواسته خداوند و وظيفه پيامبران و به تبع آنان، تکليف و مسئوليت مؤمنان است.

قرآن در آيه 33 سوره فرقان، ارائه حق و بهترين تفسير حقيقت در برابر سخنان باطل و شبهه انگيز را شيوه درست تبليغ حق مي شمارد و از همه مي‌خواهد که اين شيوه را درپيش گيرند، نه آن که حق را سانسور و کتمان کنند و يا آن را به شکل نارسا و ناقص ارائه دهند.

عوامل و زمينه‌هاي حق ستيزي

با توجه به مطالب پيش گفته دانسته شده که کتمان و سانسور حق نوعي حق ستيزي است و به قول معروف دفاع بدکردن، بدتر از دشنام و ستيزه کردن است. کسي که به عللي چون حيا و شرم، حق را کتمان و سانسور مي‌کند و از بيان آموزه‌هاي قرآني در مراکز تبليغي دين و منابر مخصوص و صفحات ويژه آن باز مي‌دارد، درحقيقت گرفتار حق ستيزي است هرچند که به بهانه حفظ حيا و شرم و ادب اجتماعي، اين ستيزه و کتمان و سانسور حق انجام پذيرد.

از ديگر علل و عواملي که ستيزه با حق را سبب مي‌شود و آدمي را از مسير طبيعي انسانيت يعني حق جويي و حق طلبي دور مي‌سازد، مي‌توان به استکبار شخص اشاره کرد. انسان‌هاي متکبر به سبب باور بيش از اندازه خود به خود و ظرفيت‌هاي خويش در برابر خداوند هستي در عمل اجتماعي گرفتار استکبار مي‌شوند و با هرگونه مصاديق حق به ستيزه مي‌پردازند. خداوند در آيات 75 و 76 سوره يونس در بيان ستيزه جويي فرعون نسبت به حق، به اين عنصر به عنوان عاملي اشاره مي‌کند.

تعصب هاي جاهلانه به مسايل و اصول باطل و آيين‌هاي ناروا و نادرست از ديگر علل و عواملي است که موجب کتمان حق، خودسانسوري و سانسور حق و ستيزه جويي با حق مي‌شود. آن چه درباره مؤمنان گفته شده است مي‌تواند مصداقي از اين معنا و مفهوم باشد؛ زيرا علت کتمان حق و خودسانسوري مطبوعاتي و رسانه اي درباره آموزه‌هاي وحياني به ويژه در برخي حوزه‌ها چون حوزه‌هاي مسايل جنسي و حق و حقوق مردم و ظلم‌هاي دولتمردان و يا نهادهاي دولتي و انتقاد و امر به معروف و نهي از منکر از سران کشوري و لشکري، مي‌تواند آيين‌هاي بزرگداشت ناروا از سران و دفاع از اشراف و سران قوم، يا حفاظت بر اصول حيا و شرم و مانند آن باشد که در آيه 43 سوره سبا به عنوان عامل و زمينه ساز کتمان و ستيزه با حق مطرح شده است.

از ديگر علل و عواملي که قرآن براي کتمان حق و ستيزه نسبت به آن بيان مي‌کند، جرم و جنايت است. کساني که خود گرفتار جرم و جنايت و خيانتي هستند براي اين که در آب گل آلود حق و باطل ماهي بگيرند، حاضر نمي‌شوند تا حق چنان که هست با شفافيت مطرح شود و حقيقت چهره خويش را بنماياند. از اين رو قرآن مجرمان را به عنوان حق ستيزان معرفي مي‌کند. آيات بسياري به اين مهم توجه مي‌دهد که مي‌توان به آياتي چون 8 سوره انفال و 75 و 76 و 82 سوره يونس و آيات 74 تا 78 سوره زخرف اشاره کرد.

در اين آيات به خوبي نشان داده شده است که يکي از علل حق ستيزي را مي‌توان در جرم افراد پي گيري و ردگيري کرد. اصولا انسان‌هاي مجرم مي‌کوشند تا حق، خودنمايي نکند تا بتوانند در کمال آرامش در پس ابري ضخيم و آميخته از حق و باطل، کارهاي خويش را پيش برند. اين گونه است که همواره از تحقيق و تفحص نهادهاي نظارتي فرار مي‌کنند و امر به معروف و نهي از منکر را ناخوش دارند و به ستيزه با هرگونه تفکر شفاف سازي مي‌پردازند.

عامل ديگري که قرآن براي حق ستيزي و کتمان حق بيان مي‌کند حسادت برخي از افراد است. حسادت موجب مي‌شود تا شخص به انکار حق بپردازد و يا حتي به مبارزه با آن برخيزد. بسيار ديده شده است که دوستان و بستگان و آشنايان تنها به سبب حسادت، از حق گويي پرهيز مي‌کنند و حتي مطالب و مسايل را به گونه اي ديگر جلوه مي‌دهند. از اين رو خداوند در آيه 109 بقره حسادت افراد نسبت به ديگران را يکي از علل و عوامل حق ستيزي و کتمان حق و سانسور و خودسانسوري معرفي و مطرح مي‌کند.

آيه 43 سوره سبا عامل مهم ديگر را که موجب مي‌شود افرادي به جنگ و ستيزه با حق اقدام کنند، کفر مي شمارد؛ زيرا کفر به معناي پوشاندن حق است و افرادي که کافر هستند، همواره در انديشه آن هستند که حق آشکار نشود تا بتوانند کارهاي خويش را پيش برند.

دست يابي به متاع دنيوي (بقره آيات 174 تا 176) نفاق (توبه آيه 48) شرک (انبياء آيه 112) تعصب‌هاي اهل کتاب (بقره آيه 176) و حسادت‌هاي آنان (بقره آيه 109) و تغيير در برخي از مواضع اهل حق (بقره آيه 144) از ديگر علل مصداقي و عوامل عيني است که قرآن براي کتمان حق و حق ستيزي افراد بيان مي‌کند.

آثار حق ستيزي

خداوند در آيات 174 تا 176 سوره بقره حق ستيزي به انگيزه دست يابي به متاع دنيوي را در پي دارنده عذاب دردناک در آخرت مي شمارد و در آيات 5 و 6 سوره انعام و 5 سوره غافر تشريح مي‌کند که بسياري از امت‌هاي پيشين به سبب حق ستيزي و يا کتمان حق و سانسور و تغيير و تحريف و مانند آن دچار هلاکت و عذاب‌هاي سخت در دنيا شده اند.

بر اين اساس مي‌توان گفت که حق ستيزان از اهل کتمان و سانسور و خودسانسوري بايد مواظب باشند تا خشم خدا را در دنيا به جان خويش نخرند و گرفتار عذاب‌هاي دنيوي و يا اخروي نشوند.

خداوند در آيات 60 و 61 آل عمران کساني را که در برابر حق لجاجت مي‌ورزند و به تکذيب آن مي‌پردازند به عنوان ملعون مي شمارد و آنان را مستحق لعن و نفرين مي‌داند و به آنان هشدار مي‌دهد که با اين کار از رحمت خداوندي دور خواهند شد.

حق ستيزي موجب مي‌شود تا انسان‌ها نسبت به ديگري روش‌هاي نابهنجار رفتاري در پيش گيرند و بي جهت مردم را به اموري متهم سازند. ازاين رو خداوند در آيات 69 و 70 سوره مؤمنون حق ستيزي را عامل متهم سازي ديگران به امور ناروا و نادرست و باطل مي شمارد.

انحراف در بينش و نگرش و ارائه تفسيرهاي غلط و ناروا از مسايل، از جمله آثار حق ستيزي افراد است که در آيات 5 و 6 سوره انعام به آن اشاره شده است. اين مسئله را مي‌توان به شکل بارز در احزاب و جناح بندي‌هاي سياسي جست وجو کرد؛ زيرا حق ستيزي آنان موجب مي‌شود تا تفاسير نادرستي از کارها و عملکرد ديگران ارائه دهند و همواره از يک زاويه ديد بسته به مسايل بنگرند و آن را تحليل و تفسير کنند.

محاجه با حق و مباهله با اهل آن (آل عمران آيات 60 و 61)، گرايش به کفر و افزايش آن (مؤمنون آيات 69 و 70)، گرفتار شدن در گمراهي و ضلالت (بقره آيات 174 و 176)، محروميت از خودسازي و تزکيه نفس و بهره مندي از ياري خداوند در تزکيه آن (همان) و نيز محروميت از لطف و توجه و محبت ويژه خداوندي (همان) از ديگر آثاري است که خداوند در قرآن براي حق ستيزي بيان داشته است.

هر يک از اين آثار، خود آثار و تبعات و پيامدهاي ديگري به دنبال دارد که پرداختن به همه آنها در اين نوشتار کوتاه ممکن نيست. از اين رو به همين مقدار بسنده مي‌شود. باشد با تصحيح در رفتار خويش، از حق ستيزي به هر شکلي خودداري کرده و از تزکيه الهي و رحمت و فضل خداوندي خود را محروم نسازيم ولو اين که اين حق ستيزي را به عنوان سانسور و خودسانسوري و حيا و ادب اجتماعي و مانند آن انجام دهيم.

 کيهان، نويسنده: محمد کرامت پناه