محمد بهرامي

عضو هيأت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي

چكيده:

یکی از مباحث مهم انواع رویکردهای هرمنوتیک بحث دور هرمنوتیکی است. این دور در رویکردهای متفاوت هرمنوتیک شکل‌های گوناگونی یافته است.

فریدریش آست دور را میان جزء متن و کل متن برقرار می­دید. فهم متن منوط به فهم جزء است و فهم جزء منوط به فهم کل.

در هرمنوتیک دستوری و فنی شلایر ماخر نیز وجود دور کاملا مشهود است. در هرمنوتیک دستوری میان فهم واژگان از یک سو و فهم متن و جمله از سویی دیگر دور رخ می­نماید و در هرمنوتیک فنی دور میان فهم پدیدآور متن از یک سو و فرهنگ عصر وی از سویی دیگر است. دیلتای نیز در هرمنوتیک خویش از دور میان کل و جزء سخن می­گوید. به باور دیلتای فهم، بیان کلی زندگی است که کل زندگی از اجزاء و اجزاء از کل زندگی به دست می­آید.

هایدگر دور را میان وجود انسانی دازاین و جهان می‌داند و در متون نوشتاری از دور میان فهم و پیش فهم سخن می­گوید.

گادامر نیز فهم متن را برآمده از دور میان پیش فهم و فهم می­داند.

دور یاد شده در تفاسیر قرآن نیز وجود دارد. رای نمونه دور میان واژه و آیه، دور میان آیه و سوره، دور میان سوره و قرآن ، دور میان فهم قرآن و شناخت پدیدآور متن ، دور میان فهم آیه و درستی متن و .... .

كليد واژه‌ها:

هرمنوتیک/ دور هرمنوتیکی/ شلایر ماخر/ دیلتای/ فریدریش آست/ هایدگر/ گادامر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



هرمنوتیک در طول تاریخ، در حوزه‌هاي گوناگونی کارآیی و کارآمدی خود را نشان داده است. در نخستین دوره، قلمرو این علم، کتاب مقدس و آن گاه متون مقدس و نامقدس بود. در دومین مرحله، همسانی روش تأویل متون دینی و غیر دینی مطرح شد و از روش­های فهم متون دینی برای متون نادینی بهره گرفته شد. در مرحله سوم، شلایر ماخر که از کانت و اسپینوزا و دیگر فلاسفه روشنفکر غربی متأثر بود، علم هرمنوتیک را به مرحله جدیدی کشاند و آن را به منزله علم فهم زبانی خواند. ماخر در پی آن بود که علم هرمنوتیکی را که پیش از او به منزله انبوهی از قواعد شناخته می‌شد نظام‌مند و قانونمند سازد و از آن علمی بسازد که شرایط فهم در هر نوع گفت و گویی را وصف نماید. در مرحله چهارم، دیلتای علم هرمنوتیک را مبنایی روش شناختی برای تمامی علوم دانست و هرمنوتیک را شایسته مبنا قرار دادن برای تمامی علوم انسانی خواند. در مرحله پنجم، هایدگر هرمنوتیک را نظریه فهم معرفی کرد و فهم را قدرت درک امکان‌هاي خود شخص برای هستی و حالت یا جزء جدایی ناپذیر «دازاین» (هستی ـ در ـ جهان) دانست.

علم هرمنوتیک با وجود رویکردهای متفاوت، مجموعه­ای از مباحث مشترک را در خود جای داده است. یکی از مباحث مشترک، دور هرمنوتیکی است. بر اساس دور هرمنوتیکی، فهم همیشه در یک حلقه رخ می­دهد.

«فریدریش آست» به عنوان بنيانگذار دور هرمنوتيكي، این حلقه را الگو و سرمشق خوانش متن مي­داند. به باور او، تفسيرگر متن با رجوع به دور هرمنوتيكي و از طريق فهم كل (به گفته آست روح عهد) به فهم اجزا (روح فردي يا تفرد) دست مي‌يابد.

آست روح عهد باستان را در واژگان و زبان نهفته مي­داند و براي فهم واژگان و زبان، علم صرف و نحو را ضروري مي‌بيند. او افزون بر صرف و نحو، ‌اصول فهم و توضيح را لازم مي­خواند و هرمنوتيك را متكفل بحث اصول فهم و توضيح معرفي مي­كند؛

«اشتراك ما در داشتن geist (روح) همان عقل است كه به وسيله­ آن مي­توانيم معناي نوشته­هاي منتقل از عهد باستان را درك كنيم. پس geist (روح) نقطه كانوني هر زندگي و اصل ثابت شكل گيري آن است.» (پالمر، ریچارد، /87)

تصور آست از دور هرمنوتيكي همين برداشت از وحدت معنوي/ روحي (einheit des geistes ) علوم انساني است. بدين معنا كه چون geist (روح) منبع هر تحول و هر شدن است، نقش و نشان عقل كل (einheit des geistes ) در جزء آن نيز يافت مي­شود و اين جزء از كل فهميده مي­شود و آن كل از وحدت دروني اجزائي‌اش.» (همان)

بنابراين به كار گرفتن اين برداشت براي مطالعه­ عهد باستان به معناي آن است كه هر كس تنها وقتي مي­تواند وحدت مركب روح عهد باستان را به درستي درك كند كه ظهور منفرد آن را در آثار منفرد قديم درك مي­كند، و از سوي ديگر، geist (روح) فرد مولف را نيز مي­توان جدا از مقامي كه در نسبت برترش (با روح كل) دارد درك كرد.» (همان)

نتيجه آنكه اگر اثر از طريق تحول معناي آن به صورت دروني و نسبت داشتن اجزا با يكديگر و با روح بزرگ­تر عصر روشن مي­شود، روح بزرگتر نيز با توجه به اجزا و نسبت آنها با يكديگر روشن خواهد شد و اين خود دور هرمنوتيك خواهد بود.

 

دور در هرمنوتيك شلاير ماخر

در هرمنوتیک شلایر ماخر هر سخن و گفته‌ای نسبتی دو سویه دارد: یکی با کل زبان و دیگری با مجموع اندیشه و تفكر گوینده و صاحب متن، از این جهت فهم هر نوشته‌ای نیز دو سویه به خود می‌گیرد:

1- فهم آن سخن و گفتار از آن جهت که برآمده و برخاسته از زبان است.

2- فهم آن سخن از آن حیث که امری واقع در تفکر گوینده و یا صاحب متن است.

بر این اساس در هرمنوتیک شلایر ماخر دو نوع هرمنوتیک داریم:


الف) هرمنوتیک دستوری (Grammatical )

در این هرمنوتیک مشخصات گفتاری مشترک میان گویندگان و نویسندگان مورد توجه قرار می­گیرد. فاعل فهم، زبان شناسی و معنا شناسی متن و نسبت سنجی میان سبک و شیوه گفتاری متن با زبان و شاخصه‌هاي دستوری، صرفی، نحوی و را دنبال می­کند.

الیاده در تعريف این نوع از هرمنوتیک مي­نويسد:

«هر نحوه مشخصی از بیان و صور زبانی فرهنگی که مؤلف مفروضی در آن زیست کرده و تفکر او را پرورش داده است.» (الیاده، /86)

همو هرمنوتیک دستوری را هرمنوتیکی می داند که به زبان و معنی شناسی خود متن می پردازد. (نیچه، /10) ریچارد پالمر نیز در تعریف این نوع از هرمنوتیک می‌نویسد:

«اگر مخاطب متن در ساختارهای جمله‌ای که گوینده گفته است رسوخ نماید، تأویل نحوی (دستوری) کرده است… تأویل نحوی با نشان دادن جای گفته، بر طبق قوانین عینی و عام انجام می‌گیرد… تأویل نحوی، اثر را با توجه به زبان نشان می‌دهد، هم در ساختار جملات و هم در اجزا و هم در کنش اثر و نیز با توجه به دیگر آثار موجود در همین نوع ادبی. و بدین سان می‌توانیم اصل اجزا و کل را در تأویل نحوی دست‌اندرکار ببینیم. (پالمر، / 99-100 )

در تأویل دستوری دو عنصر اساسی وجود دارد:

1- هر آنچه تعریفی دقیق در یک سخن دانسته می‌شود، جز در گستره زبان شناختی خاصی که میان مؤلف و مخاطب وی مشترک است، دانستنی نیست.

2- معنای هر واژه در قطعه‌ای از نسبت آن واژه با سایر واژگان آن قطعه دانسته می‌شود. عنصر نخست، ارتباط مؤلف و مخاطب را امکان پذیر می‌سازد و عنصر دوم، ارتباط درونی نظام زبان را روشن می‌کند. (احمدی، 2/525)

هرمنوتیک دستوری، هرمنوتیک «عینی» و «منفی» نیز نامیده می‌شود؛ عینی نام دارد، زیرا با مشخصات زبانی متمایز نویسنده متن روبرو است، و منفی گفته می‌شود، به آن جهت که «تنها نمایانگر محدودیت فهم است و ارزش انتقادی آن تنها بر اشتباهات و نبایدها درباره لغات استوار است.» (هوی، /15)

 

ب) هرمنوتیک فنی

هرمنوتیک فنی (Technical) به فردیت، نبوغ نهفته در پیام یک مؤلف و به سبک خاص او توجه دارد. مخاطب متن از راه مقایسه و کشف اختلافات پديدآورنده متن با دیگران به فردیت نویسنده دست مي­یابد. فردیت هر کس تنها از راه مقایسه و کشف اختلاف‌ها درک شدنی است. بنابراین نوع دوم هرمنوتیک نیز شامل عناصر فنی و گفتاری است. ما هرگز نمی توانیم به صورت مستقیم فردی را بفهمیم، فهم فقط در سایه کشف تفاوت نويسنده با دیگران و با خود ما به دست می آید. (همان، /16)

افزون بر شناخت نویسنده و فرهنگ عصر وی و مقایسه او و هم‌عصرانش در هرمنوتیک فنی، روش حدسی نیز بایستی هم‌ زمان از سوی مخاطب متن انجام گیرد. روش حدسی، شیوه‌ای است که در آن شخص مخاطب خود را در جای شخص صاحب متن می‌گذارد و از پوسته و قالب خویش بیرون می‌آید تا به این طریق بتواند تفرد او را درک نماید و در بی‌طرفی کامل، عملیات ذهنی صاحب متن را تجربه کند. هرمنوتیک نوع دوم «فنی» و «مثبت» نیز نامیده می‌شود؛ فنی خوانده می‌شود، به دلیل کیفیت ذاتی آن و مثبت معرفی می‌شود، زیرا مفسر را به کنه عمل اندیشیدن مؤلف که موجد گفتار اوست رهنمون می‌سازد.

در هرمنوتیک فنی هدف شناخت نویسنده متن، خارج از متن و سپس بازگشت به متن نیست، بلکه شناخت صاحب متن بایستی با توجه به متن صورت پذیرد و فهم متن باید پس از شناخت مؤلف انجام گیرد. شلایر ماخر می‌گوید:

«هر کس باید فهمی ازخود آدم داشته باشد تا بفهمد او چه می گوید و با این همه هر کس از کلام و سخن آدم پی می‌برد او از شخصیت و موقعیتی برخوردار است.» (همان)

در نظام فكري شلاير ماخر، فهم عملي ارجاعي است و فهم يك چيز آن گاه اتفاق مي­افتد كه ما آن چيز را در مقايسه با چيزي كه از پيش مي­شناسيم قرار دهيم. بر اين اساس، فهم در هر دو نوع از هرمنوتيك حلقوي خواهد بود، چه اينكه در هر دو نوع از هرمنوتيك دستوري و فني يك كل داريم و مجموعه­اي از اجزا.

در هرمنوتيك دستوري، فهم يك جمله در صورتي اتفاق مي­افتد كه اجزاي آن جمله را كه مجموعه­اي از كلمات است، به فهم در آوريم و از آن سو فهم واژگان تنها در صورتي امكان پذير است كه جمله را فهم كنيم. كلمات و واژگان معنا و مفهوم خود را از متن و افقي كه در آن نشسته­اند مي­گيرند و متن و افق نيز استوار بر مجموعه­اي از كلمات است، در نتيجه كل و جزء به يكديگر معنا مي­دهند.

در هرمنوتيك فني نيز دور هرمنوتيكي به وضوح ديده مي­شود. فهم پديدآورنده متن منوط به فهم فرهنگ عصر مؤلف و معاصران اوست و فهم فرهنگ عصر صاحب متن و معاصران منوط به فهم مؤلف متن است، بنابراين در اينجا نيز دور هرمنوتيكي رخ مي­دهد و فهم جزء بسته به فهم كل مي­شود و فهم كل بسته به فهم جزء.

بر اساس دور هرمنوتيكي، ورود به فهم امكان پذير نيست، چه اينكه اگر بخواهيم از جزء شروع كنيم، اين جزء تنها با فهم كل معنا دارد و اگر بخواهيم با كل شروع كنيم، اين كل اجزايي دارد كه بدون فهم اجزا امكان رسيدن به فهم كل امكان پذير نيست.

شلاير ماخر براي حل اين مشكل و ورود به دور هرمنوتيكي از عنصر حدس و شهود بهره مي­گيرد و با يك معناي حدسي خود را در دور قرار مي­دهد و آن گاه با رفت و برگشت بسيار ميان جزء و كل، به فهم كل و جزء دست مي­يابد.

 

دور هرمنوتيكي در هرمنوتيك ديلتاي

دیلتای نیز دور هرمنوتیکی را باور دارد. در نگاه او، فهم در درون یک حلقه هرمنوتیکی صورت می­گیرد. فهم کل با شناخت اجزا و فهم اجزا با رجوع به کل به دست می­آید. در این صورت معناي متن همان چيزي است كه فهم در كنش متقابل ميان كل و جزء به دست مي­آورد.

ديلتاي فهم را بيان كل زندگي می­شناسد و رابطه میان جمله و اجزا را میان کل زندگی و اجزا نیز برقرار می­بیند. كل زندگي از اجزا آن به دست مي­آید و اجزا از کل زندگی. بنابراين معناي كل از معناي تك تك اجزا و معناي تك تك اجزا از معناي كل نتيجه گرفته مي­شود.

به باور ديلتاي، معنا تاريخي است و ما رابطه ميان كل و اجزا را از منظر خاصي، زمان­ مشخصي و با تركيب ويژه­اي از اجزا مد نظر قرار مي­دهيم و رابطه ياد شده بيرون از تاريخ نيست، بلكه جزئي از دور هرمنوتيكي است.

تاريخي بودن معنا يعني متغير بودن معنا در زمان­هاي مختلف. معنا صرف نسبت است و هماره با نسبتي در ارتباط است كه ما حوادث را از آن منظر به نظاره مي‌نشينيم.

به گفته ديلتاي، معناداري اساساً از بطن نسبت جزء با كلي مي­بالد كه در نهاد تجربه­ زيستن استوار شده است. به عبارت ديگر، معنا در تار و پود زندگي نهفته است، ‌يعني در مشاركت ما در تجربه­ زندگي» (پالمر،/133)

او بر اين باور است كه فهم انسان­ها به معناي فهم كلام فرهنگي آنهاست و بر خلاف پژوهش علمي در جهان طبيعت، در پژوهش­هاي علوم انساني نمي­توان خويشتن را از پژوهش جدا ساخت، بلكه براي فهميدن انسان بايد انسان بود و اين تقرير ديگري است از دور هرمنوتيكي. (آنتوني كرباي، /11)

 

حلقه هرمنوتيكي در هرمنوتيك هايدگر

به باور هايدگر، هر فهمي استوار بر پيش فهم است و فهم بدون پيش فهم امكان پذير نيست. كوزنز هوي در اين باره مي‌نويسد:

«از ديدگاه هيدگر، معرفت بدون پيش فرض وجود ندارد. پيش فرض هر گونه فهمي، نوعي آشنايي و تسلط قبلي يا نوعي پيش فهم از كل است.» (هوی،/60)

رابرت هولاب در اهميت پيش فهم در فرايند فهم مي­گويد:

«ما هيچ موضوع يا متني را به صورتي فارغ از پيشداوري‌ها و پيش‌فرض‌ها نمي­فهميم. ذهن ما همواره پيشاپيش مشحون از فهم آغازين و نخستيني است كه هايدگر به كل «وجود حاضر درجهان» نسبت مي­دهد.» (هولاب، /88)

هايدگر دور هرمنوتيكي را به بنيادي­ترين سطح وجودي انسان ارتقا مي­دهد، به گونه­اي كه وجود انساني دازاين و جهان (هستي) در يك دور قرار مي­گيرد. در هرمنوتيك هايدگر، فهم متون نوشتاري نيز برآمده از دور ميان فهم و پيش فهم است. فاعل فهم با پيش فهم خاصي وارد فهم موضوع مي­شود. او نخست با پيش فهم خود را داخل موضوع (ابژه) مي­كند و در مرحله دوم، پيش فهم را با موضوع فهم به مقايسه و سنجش مي­گيرد و در مرحله سوم، پيش فهمي را كه در اثر تعامل با متن به دست آورده است، بر موضوع وارد مي­كند و اين مراحل را تا آنجا ادامه مي­دهد كه به فهم كامل موضوع دست يابد.

انتوني كرباي در تقرير روش هايدگر و رخداد دور در اين روش مي­نويسد:

«هر تفسيري كه مي­كوشد فهم را به پيش برد، بايد از قبل آنچه را كه مي­بايد تفسير شود، فهميده باشد. اين حقيقتي است كه همواره مورد توجه بوده است، حتي اگر اين توجه فقط به حوزه راه و روش‌هاي فرعي (فرايند) فهم و تفسير، همچون تفسير لغات محدود گردد. تفسير لغوي در طيف دانش علمي جاي دارد. چنين دانشي مستلزم دقت خاص اثباتي روشن است، تا از اين طريق، پايه و مبنايي براي آن فراهم آيد. در يك اثبات علمي نمي­توان آنچه را كه بايد مبنايي برايش بيابيم، پيش‌فرض خود قرار دهيم. اما اگر تفسير بايد در همه حال از پيش در آنچه كه فهميده مي­شود دست برد، و اگر تفسير بايد نيرو و حياتش را از همين منبع اخذ كند، چگونه مي‌تواند بدون حركت در يك حلقه،‌ تلاش‌هاي علمي را به ثمر رساند، به خصوص اگر علاوه بر اينها، فهمي كه پيش‌فرض گرفته مي­شود، هنوز در چارچوب اطلاعات مشترك ما در باب انسان و جهان عمل كند؟ و ليكن حتي بر اساس ابتدايي‌ترين قواعد منطق، اين حلقه يك دور باطل است.» (هوی، /57-58و. .)

حكم به بطلان دور ياد شده در صورتي است كه آرمان عينيت مد نظر قرار گيرد و معرفت بدون پيش­فرض امكان پذير خوانده شود، اما اگر پيش فهم را شرط فهم بدانيم، ناگزير از تن دادن به دور خواهيم بود، چنان كه هايدگر دور را باطل نمي‌شناسد و اگر اين دور را يك نقيصه ببيند، نقص اجتناب ناپذير مي­شناسد و هرگز خواهان رهايي از آن نيست.

به باور هايدگر، در دور هرمنوتيكي، مهم ورود به حلقه هرمنوتيكي است، نه خروج از آن؛

«عامل تعيين كننده خارج شدن از دور نيست، بلكه وارد شدن به آن از راه درست است.»( آنتوني كرباي، /22)

بنابراين براي رسيدن به فهم نخست بايد به عناصر تجزيه ناپذير متن دست يافت و از آن عناصر بسيط براي ورود به فهم سود برد.

در هرمنوتيك هايدگر، افزون بر فهم،‌ تأويل نيز مبتني بر پيش فرض است، چه اينكه در نظرگاه هايدگر، نسبت فهم و تأويل اين هماني است؛ از ديدگاه هايدگر، تفسير همواره مبتني بر چيزي است كه ما پيشاپيش داريم. (هولاب، /88)

 

دور هرمنوتيكي در هرمنوتيك گادامر

گادامر مانند هايدگر معتقد به دور هرمنوتيكي است. او دور را ميان پيش فهم و فهم متن مي­بيند. پيش فهم­هاي مورد نظر گادامر عبارت‌اند از: نگاه فاعل فهم به فرد، جامعه، تاريخ متن، سنت­هاي موجود در متن،‌ عصر و فرهنگ زمانه و گفت و گويي كه در مورد متن جريان داشته است.

گادامر حذف پيش‌داوري در علميات فهم را ناممكن، پوچ و بيهوده مي­خواند؛

«تلاش براي حذف مفاهيم شخصي در تأويل نه فقط ناممكن، بلكه آشكارا كاري بيهوده و پوچ است. تأويل كردن دقيقاً به معناي بهره­گيري از پيش­فهم­هاي شخصي خويشتن است، به گونه­اي كه معناي متن براي ما به سخن در آيد.» (پالمر، /227)

او امكان كنار گذاشتن پيش­داوري را باور ندارد (همان) و با اين وجود مفسر را به رهايي از بردگي پيش‌فرض­ها فرا مي­خواند و چون، تايول تفسيرگران را به پاره كردن زنجيرهاي پيش‌فهم توصيه مي­كند.

 

دور هرمنوتيكي در نگاه ادگار مورن

ادگار مورن در تبيين علمي اين حقيقت مي­نويسد:

«در اينجا لازم است كه از خود بپرسيم اصولي كه مي­تواند به ما امكان فهم ماهيت بسيار پيچيده مغزي را بدهد چيست؟ ما تصور مي­كنيم كه سه مورد آن را كه با هم در ارتباط هستند مي­شناسيم:

1- اصل ديالوژيك 2- اصل بازگشت پذير 3- اصل هولو (گراماتيك/ سكوپيك/ نوميك)»

هم ايشان پس از بيان و توضيح موارد ياد شده مي­نويسد:

«در اينجا زبان را به مثابه فراگردي كه در آن واحد هم ديالوژيك و هم بازگشت كننده و هولوگراماتيك است مثال مي­زنيم. بافت معنا‌شناسي زبان در نوع خود هولوگراماتيك است. وقتي به لغت نامه زباني مراجعه مي­كنيم، مي‌بينيم كه واژه­اي با واژه‌هاي ديگر تعريف مي­شود كه آنها هم با واژه­هاي ديگر تعريف مي­شوند كه آنها هم با واژه­هاي ديگر تعريف مي­شوند و هر چه پيش مي­رويم، تعريف هر واژه، واژه­هاي ديگري از اين زبان را در خود مستتر دارد. وقتي متني مي­خوانيم، شكل‌گيري معني فراگردي ديالوژيك (بازگشت كننده) است، زيرا هر واژه رايجي در واقع معاني متعددي دارد و دقت معناي هر واژه در يك جمله به معناي واژه­هاي ديگري بستگي دارد كه جزئي از همان جمله يا همان گفتارند. پس هر واژه است كه معني پيدا مي­كند، بدين سان جمله را از روي واژه­ها و در عين حال معناي واژه­ها را از روي معنايي كه از جمله مستفاد مي­شود مي‌فهميم. اضافه كنيم كه براي فهم معناي عبارت به متن مراجعه مي­كنيم و اين چيزي است كه هر خواننده­اي، به ويژه براي فهم متون پيچيده يا متون خارجي انجام مي­دهد، و اين كار بر اساس رابطه ديالوژيك (بازگشت كننده) واژه ـ جمله ـ من تا زماني انجام مي­گيرد كه مفهوم واژه يا جمله كاملاً روشن شود. (ادگار مورن، /132-133)

 

دور هرمنوتيكي در تفاسير

در جاي جاي تفاسير قرآن شاهد شكل‌گيري انواع دور هرمنوتيكي هستيم. تفسير‌گران قرآن براي فهم جزء از كل و براي فهم كل از جزء سود مي­برند. نظرداشت انواع جزء و كل در آيات قرآن نشان از رخداد چند دور هرمنوتيكي دارد؛ دور نخست ميان واژه و آيه، دور دوم ميان آيه و سوره، دور سوم ميان سوره و قرآن.

 

1. دور هرمنوتيكي ميان واژه و آيه

فهم تك تك واژگان آيه به عنوان اجزاي تشكيل دهنده آيه منوط به فهم آيه به عنوان كل است و فهم آيه متوقف بر فهم تك تك كلمات.

دور ياد شده باطل نيست، چه اينكه فهمي كه به واژه تعلق گرفته و منوط به فهم آيه شده، فهم اجمالي است و فهمي كه به آيه تعلق گرفته و متوقف بر فهم كلمه شده، فهم تفصيلي است. نتيجه آنكه مفسر با فهم اجمالي نسبت به واژه وارد دور مي­شود و با رفت و برگشت چندباره ميان واژه و آيه به فهم تفصيلي آيه مي‌رسد. بر اين اساس، مراغي، تفسير نويس اهل سنت، نخست واژگان آيات را معنا و تفسير مي­كند و در مرحله بعد از «المعني الجملي» سخن مي­گويد. (مراغي، 1/99 و105) چنان كه علامه فضل الله، تفسيرگر شيعي، با عنوان «معاني المفردات» از اجزاي شروع مي­كند و آن گاه داخل دور مي­شود و در نهايت به فهم آيه مي‌رسد.

نمونه اول: در فهم آيه (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم)يك دور هرمنوتيكي ميان جزء و كل به وجود مي­آيد. فهم كلمه «يد» متوقف بر فهم آيه «يدالله فوق ايديهم» است و فهم آيه منوط به فهم يد.

در اين گونه موارد، مفسران فهم ظاهري يا اجمالي واژه را براي ورود به دور كافي مي­بينند. ايشان معناي متعارف واژه «يد» را كه همان دست است، به عنوان فهم واژه بيان مي­كنند و وارد دور مي­شوند. در مرحله دوم اين فهم را به آيه به عنوان كل عرضه مي­كنند و چون كل اين معنا را برنمي­تابد، دوباره به فهم واژه باز مي‌گردند و فهم ديگري از كلمه ارائه مي­دهند و اين رفت و برگشت ميان جزء و كل را تا آنجا ادامه مي­دهند كه به فهم تفصيلي دست يابند.

نمونه دوم: فهم آيه (وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ بِسَاطًا)(نوح/١٩) در يك دور هرمنوتيكي رخ مي­دهد. فهم آيه به عنوان كل منوط به فهم واژگان آيه است و فهم كلمات به عنوان اجزا متوقف بر فهم آيه. تفسير‌گران قرآن با فهم ظاهري كلمه «الارض» سراغ آيه مي­روند و فهم خويش را به آيه عرضه مي­دارند. آيه به عنوان كل معناي سرزمين را به عنوان فهم واژه نمي­پذيرد، در نتيجه در چند رفت و برگشت ميان فهم آيه و فهم واژه، فهم تفصيلي آيه و واژه اتفاق مي­افتد.

 

2. دور هرمنوتيكي ميان آيه و سوره؛

نسبت آيه به سوره نسبت جزء به كل است؛ فهم سوره به عنوان كل متوقف بر آيه و فهم آيه به عنوان جزء منوط به فهم كل است. سوره به عنوان يك كل، مجموعه­هاي كوچك‌تري را در خود جاي داده است كه هر كدام در مقايسه با آيه يك كل خوانده مي­شود. براي نمونه، مجموعه­اي از چند آيه هم‌موضوع در مقايسه با يك آيه از همين مجموعه يك كل است و چنان كه فهم سوره منوط به فهم آيه است، فهم مجموعه آيات هم‌موضوع نيز متوقف بر فهم آيه است.

براي نمونه فهم آيه شريفه (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الأرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ)(رعد/٤١) دوري است. فهم آيه منوط به فهم سياق پيشيني و پسيني آيه است كه مجموعاً يك كل است ـ كه موضوع آن تهديد كافران و سرعت حسابرسي اعمال ايشان است ـ و فهم سياق متوقف بر فهم آيه.

با نظرداشت مجموعه آيات هم موضوع، آيه (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الأرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا)كه نسبت به كل، جزء ديده مي­شود، ناظر به نظريه برآمدگي استوا و فرو رفتگي قطب كه برخي چون محي‌الدين العجوز و طنطاوي ادعا كرده­اند (العجوز، /60) نخواهد بود، چه اينكه در سياق پيشيني آیه تهديد كافران آمده است و در سياق پسيني سرعت حسابرسي خداوند با لحن تهديدي. بنابراين چنان كه علامه طباطبايي مي­گويد، آيه، کافران را به هلاکت تهدید کرده و به عبرت از سرنوشت گذشتگان سفارش مى‌کند و از آن استفاده مى‌شود که پرداختن به زمین و کم کردن از پیرامون آن، کنایه از هلاکت و نابودى اهل زمین است. (طباطبایى، 11/378)

در اين نوع از دور نيز محل ورود به دور بسيار پراهميت است. آيا تفسيرگر براي فهم آيه يا سوره بايد از فهم اجمالي آيه شروع كند و وارد دور شود يا اينكه بايد محل ورود از ناحيه سوره باشد و مفسر با فهم اجمالي سوره به داخل دور برود؟ محل ورود فهم اجمالي از جزء باشد يا كل، مفسر ناگزير از چندين رفت و برگشت ميان جزء و كل براي رسيدن به فهم است.

 

3. دور هرمنوتيكي ميان سوره و قرآن؛

فهم سوره منوط به فهم قرآن است و فهم قرآن منوط به فهم سوره. بنابراين فهم استوار بر يك دور است. اما مسئله مهم منطقه ورود به اين دور است. آيا بايد ورود به دور از ناحيه كل انجام گيرد يا از ناحيه جزء؟ آيا بايد با يك فهم اجمالي از قرآن وارد دور شويم يا با يك فهم اجمالي از سوره به دور ورود پيدا كنيم؟ اگر ورود به دور از ناحيه فهم كل انجام گيرد، اين ورود ناسازگار با ورود به دور هرمنوتيكي در ناحيه واژه و آيه خواهد بود؛ چه اينكه در دور ميان سوره و قرآن، ورود از ناحيه كل انجام گرفته است و در دور ميان واژه و سوره و همچنين آيه و سوره، ورود از ناحيه جزء صورت گرفته است.

در هر صورت پس از ورود به دور، بايد رفت و برگشت بسيار ميان فهم سوره و فهم قرآن با هدف رسيدن به فهم تفصيلي داشت. رفت و برگشت ميان قهم سوره و قرآن تا رسيدن به يك فهم تفصيلي، بيشتر از رفت و برگشت ميان فهم آيه و سوره است، چنان كه رفت و برگشت ميان فهم آيه و سوره بيشتر از رفت و برگشت در فهم واژه و آيه است. براي فهم سوره بايد قرآن را فهميد و براي فهم قرآن بايد سوره را. رابطه سوره با قرآن رابطه جزء و كل است؛ سوره جزء و قرآن كل است. بنابراين فهم جزء بسته به فهم كل است و فهم كل بسته به فهم جزء.

 

4. دور هرمنوتيكي در فهم قرآن

فهم قرآن به عنوان يك كل منوط به فهم اجزا آن است و فهم اجزا منوط به فهم كل. براي فهم قرآن بايد نخست به فهم سوره‌هاي قرآن رسيد و براي فهم سور قرآن بايد به فهم قرآن دست يافت.

 

انواع ديگر دور هرمنوتيكي در فرايند فهم متن

افزون بر اقسام ياد شده دور، رگه­ها و ريشه­هاي انواع ديگري از دور در مباحث تفسيري وجود دارد. براي نمونه حلقه­اي كه در هرمنوتيك فني شلاير ماخر وجود دارد، يا دوري كه در هرمنوتيك فلسفي مطرح است.

 

حلقه هرمنوتيكي در هرمنوتيك فني يا روان شناختي

نظرداشت هرمنوتيك فني از وجود چندين حلقه هرمنوتيكي حكايت دارد:

الف) دور ميان فهم متن از یک سو و كشف فرديت، نبوغ نهفته در پيام مؤلف و سبك خاص وي از سویی دیگر.

بر اساس اين حلقه، فهم متن منوط به فهم پدیدآورنده است و فهم پدیدآورنده متوقف بر فهم متن. در اين شکل از دور، فهم متن جزئي و فهم مؤلف كلي است. برای شناخت مؤلف چندین راه وجود دارد که یکی از آنها اثر و تألیف اوست.

ب) فهم فرديت و نبوغ نويسنده منوط به شناخت معاصران و مقایسه ایشان با نویسنده است. بنابراين فهم نويسنده جزئي و فهم معاصران کلی است و دور ميان كل و جزء رخ مي­دهد. فهم كل بسته به فهم جزء است و فهم جزء بسته به فهم كل.

ج) فهم فردیت و نبوغ مؤلف متن منوط به فهم فرهنگ عصر اوست و فهم فرهنگ دوره او برآمده از فردیت و نبوغ مؤلف.

حلقه­هاي هرمنوتيكي ياد شده به شكل­هاي گوناگوني در تفاسير قرآن بروز و ظهور يافته است و تفسيرگران خواسته یا ناخواسته استوار بر این انواع دور به فهم متن ره می­یابند.

براي نمونه برخي از انديشمندان به نام معتزله فهم آيات را اولاً منوط به علم به درستي متن، و ثانياً منوط به دلالت آيات بر معنا مي­دانند و از سويي ديگر علم به درستي و دلالت را منوط به شناخت پديدآورنده قرآن مي­خوانند. (معتزلي، عبدالجبار، متشابه القرآن 30/32 ؛ معتزلي، المغني، 16/374)

شماري از مفسران اهل سنت نيز فهم را حلقوي دانسته­ و ميان فهم قرآن و شناخت خداوند حلقه هرمنوتيكي برقرار مي‌كنند. براي نمونه، فخر رازی، تفسيرگر برجسته اهل سنت در اين باره مي­نويسد:

«راسخان در علم آنان هستند كه با دليل‌هاي قطعي خدا را داراي معلوماتي بي‌پايان مي­دانند، قرآن را سخن خدا مي­خوانند و او را از هر گونه بيهوده گويي و نادرست گويي مبرا مي­شناسند. اين عده وقتي آيه­اي شنيدند كه به دلايل قطعي ظاهر آن نمي­تواند مراد شارع باشد، بلكه معنايي غير از آن مراد است، تعيين آن معني را به علم او وا مي­نهند و اذعان مي­كنند هر معنايي كه شارع مي­داند، همان معني حق و صواب است.» (فخر رازي، 7/190)

هم ايشان در بحث دیگری، فهم قرآن را منوط به فهم و شناخت برون متني مي­داند و نگاه درون متني را براي فهم تمامي آيات وحي ناكافي مي­خواند. به باور فخر رازي، براي رسيدن به فهم متن بايستي خويش را از قفس الفاظ و جملات رها ساخت و با نگاه برون متني، خدا و صفات او را شناخت و آن گاه به متن بازگشت و آيات را با توجه به فهم پديدآورنده قرآن فهميد؛

«هریک از پیروان مذاهب، آیاتی را که در راستای باورهای مذهبی خودشان است، محکم می‌خوانند و آیات ناسازگار با اندیشه‌هاي مذهبی‌شان را متشابه می‌نامند. برای نمونه، معتزلی آیه شریفه «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» را که سازگار با باورهای خویش می‌بیند، محکم می‌خواند و آیه شریفه «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله ربّ العالمین» را که ناسازگار با اعتقادات فرقه‌ای خود می‌داند، متشابه می‌نامد، و سنی مطلب را به عکس می پندارد. پس ناگزیر بایستی معیار و ضابطه‌ای تعیین شود که در شناخت محکم و متشابه از آن قانون بهره گیریم. بنابراین می‌گوییم اگر لفظی دو معنی داشته باشد؛ یک معنی راجح و معنای دیگر مرجوح، در این صورت اگر ما لفظ را حمل بر معنای راجح کنیم نه مرجوح، این از محکمات به شمار می‌آید، و اما اگر لفظ را بر معنای مرجوح حمل کنیم و معنای راجح را کنار نهیم، این از متشابهات خواهد بود. پس می‌گوییم انصراف دادن لفظ از معنای راجح به معنای دیگر آن که مرجوح است، نیاز به دلیلی دارد که آن دلیل منفصل باشد؛ و آن دلیل منفصل یا لفظی است و یا عقلی؛ دلیل منفصل وقتی می‌تواند لفظی باشد که میان آن دو دلیل لفظی تعارض رخ دهد؛ یعنی میان دلیلی که ما آن را بر معنای مرجوح حمل کردیم با دلیلی که علت انصراف از معنای راجح به معنای مرجوح است. و در صورت تعارض دو دلیل، ظاهر هیچ یک نمی‌تواند سبب چشم پوشیدن از ظاهر دیگری باشد، چه اینکه چنان که ظاهر یکی می‌تواند علت ترک ظاهری دیگری باشد، ظاهر دیگری نیز می‌تواند علت ترک ظاهر آن یکی باشد. بنابراین رعایت ظاهر هیچ یک از دو دلیل اولی از رعایت ظاهر دیگری نیست... پس از آنچه گفتیم، نتیجه می‌گیریم که حمل لفظ بر معنای مرجوح و چشم پوشیدن از معنای راجح در مسائل قطعیه جایز نیست، مگر آنکه آن دلیل منفصل، دلیل قطعی و عقلی باشد و دلالت کند بر آنکه آنچه از ظاهر لفظ استفاده می‌شود، محال است. و از این می فهمیم که استعمال لفظ در معنای مرجوح، هنگامی که حمل آن لفظ بر ظاهرش ممکن نباشد، جایز است. در اینجاست که تأویل تعین می‌یابد. پس راهی برای چشم پوشیدن از معنای راجح و التزام به معنای مرجوح نیست، مگر با وجود دلایل عقلی قطعی بر اینکه معنای راجح لفظ، عقلاً محال است.» (همان، /180-181)

بر اساس باور فخررازی، وقتی می‌توانیم مثلاً آیه شریفه «یدالله فوق ایدیهم» را بر معنای مرجوح حمل کنیم و معنای ظاهری و راجح آن را طرد کنیم که در بحث خداشناسی با دلایل عقلی قطعی، تنزیه خدا از جسمانیت را نتیجه گرفته باشیم. این اندیشه فخررازی حکایت از آن دارد که در روش تفسیری او و همفکرانش مانند بزرگان هرمنوتیک رمانتیک، شناخت صاحب اثر با نگاهی برون متنی از اهمیت بیشتری برخوردار است تا نگاه درون متنی به منظور رسیدن به مراد او.

افزون بر دور ياد شده، دور ميان فهم متن و فرهنگ عصر مؤلف نيز در آثار و نظريات قرآن پژوهان و مفسران ديده مي‌شود. براي نمونه فهم آيه شريفه (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ)(بقره/275) منوط به فهم فرهنگ عصر نزول قرآن است و از آن سو فهم فرهنگ عصر نزول منوط به فهم آيه شريفه است. در آیه شریفه، ديوانگي به شيطان نسبت داده شده و عبارت «یتخبّطه» حاكي از اين نسبت است، در صورتي كه چنين نسبتي را علم برنمي‌تابد. بر اين اساس، گروهي از مفسران از نادرستي اين برداشت سخن مي­گويند و آيه شريفه را برابر با فرهنگ و اعتقاد اعراب عصر نزول مي­دانند.

اعراب جاهلی دیوانگی را به جهت مسّ جن و یا شیطان میدانستند، خداوند نیز برای تشبیه رباخوار به جن‌زده از باور عرب جاهلی استفاده کرده است. بیضاوی می‌نویسد:

«و هو وارد علی ما یزعمون أن الشیطان یخبط الانسان فیصرع، و الخبط ضرب علی غیراتساق، کخبط العشواء من المسّ أی الجنون. و هذا أیضاً من زعماتهم أن الجنّی یمسّه فیختلط عقله، و لذلک قیل جنّ الرجل.» (بيضاوي، 1/574)

در تفسیر شریف لاهیجی نیز می خوانیم:

«اسناد تخبط به شیطان از آن جهت است که زعم عرب چنان است که احداث دیوانگی و رفتار بر خلاف انهجار از عمل شیطان است، بنابراین دیوانه را مجنون گویند به معنای زده شده جن، و کسی که صرع دارد، مصروع گویند به معنای انداخته شده شیطان.» (لاهيجي، 1/279)

 رشید رضا، (رشيد رضا، 3/95) محمد جواد مغنیه، (مغنيه، 1/435) فخررازی، (فخر رازي، 7/95) علامه طباطبایی (طباطبايي، 2/435) و جمع دیگری از مفسران نیز آیه شریفه را از باب تشبیه و مطابق باور عرب جاهلی می‌دانند.

به عنوان نمونه دوم، فهم آيه (فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالأرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ)(دخان/29) بسته به فهم فرهنگ عصر نزول است و فهم فرهنگ عصر نزول بسته به آيه. از اين رو برخي از مفسران آيه شريفه را برابر با فرهنگ عصر نزول دانسته و گريه آسمان و زمين را باور عرب جاهلي مي­خوانند.

دور یاد شده امروزه بسیار مورد علاقه نواندیشان عرب قرار گرفته است، تا آنجا که شمار در خور توجهی از نظریات تفسیری ایشان استوار بر این دور شکل گرفته است. برای نمونه، جابری، نواندیش برجسته اهل سنت، آیات حجاب را در پرتو فرهنگ عرب جاهلی به فهم می­آورد. (جابری، الحجاب بین الدین و الموروث الاجتماعیhttp://okda.blogspot.com/2006/06/00-00.html )

 

 

منابع و مآخذ:

1. احمدی، بابک؛ ساختار و تأویل متن، تهران، نشر مركز، بي تا.

2. بيضاوي، عبدالله بن عمر؛ تفسير بيضاوي، بيروت، الأعلي، بي‌تا.

3. پالمر، ريچارد؛ علم هرمنوتيك، ترجمه: محمد سعيد كاشاني، تهران، بي‌نا، 1377ش.

4. جابری، الحجاب بین الدین و الموروث الاجتماعی،

http://okda.blogspot.com/2006/06/00-00.html

5. رشيد رضا، محمد؛ المنار، بيروت، دارالمعرفة، بي‌تا.

6. طباطبایى، سيد محمد حسین؛ المیزان، بیروت، مؤسسة اعلمى، بي‌تا.
7. العجوز، احمد محیى الدین؛ معالم القرآن فى عوالم الاکوان،‌ بیروت، دارالندوة الجدیدة، بي‌تا.

8. فخر رازي، محمد بن عمر؛ التفسير الكبير، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.

9. لاهيجي، محمد بن علي؛ تفسير شريف لاهيجي، تهران، علمي، 1381ق.

10. مراغي، احمد مصطفي؛ تفسير المراغي، بيروت، دار احياء التراث، 1394ق.

11. معتزلي، عبدالجبار بن احمد؛ متشابه القرآن، تحقيق: محمد عدنان زرزوز، بيروت، دار احياء التراث، 1969م.

12. ــــــــــــــــــــــ ؛ المغني في ابواب التوحيد العدل، بيروت، دارالمصرية، بي‌تا.

13. مغنيه، محمد جواد؛ الكاشف، بيروت، دارالعلم للملايين، 1968م.

14. مورن، ادگار؛ شناخت شناخت، ترجمه: علي اسدي، تهران، بي‌نا، بي‌تا.

15. میرچا الیاده؛ «هرمنوتیک»، ترجمه محمود تقی زاده، فصلنامه معرفت، شماره 22.
16. نیچه، هایدگر و دیگران؛ هرمنوتیک مدرن، ترجمه: بابك احمدي و ديگران، تهران، نشر مركز، 1377ش.

17. هولاب، رابرت؛ يورگن هابرماس نقد در حوزه عمومي، ترجمه: حسين بشيريه، تهران، نشر ني، 1383ش.

18. هوي، ديويد كورنيز؛ حلقه انتقادي، ترجمه: مراد فرهادپور، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1378ش.