هداف توسعه اقتصادی از نظر آیات قرآن
در نظام اقتصادى سرمایه دارى، واژه هاى گوناگونى مطرح شده كه مفهوم آن ها با همین واژه ها در نظام اقتصادى اسلام نیز یكى است; مانند سود: مطلوبیت، رفاه و توسعه. اما نكته: مهم این است كه در جزء جزء مفاهیم و نظریه هاى اقتصادى نظام سرمایه دارى، اصالت مادّه متبلور است و اصالت مادّه بر همه نظریه هاى این نظام حاكم مى باشد. حتى وقتى سخن از عقلانیت و رفتار عقلانى به میان مى آید، انسان عقلائى كسى است كه به عنوان مصرف كننده، مطلوبیت خود را به حداكثر برساند و سرمایه محدود خود را در حالى مصرف كند كه بیش ترین مطلوبیت و لذّت را به دست آورد. وقتى هم به عنوان تولید كننده ایفاى نقش مى نماید، به دنبال پرداخت حدّاقل سهم به عوامل تولید به هدف دست یابى به حداكثر سود باشد.لیبرالیسم و اصالت سرمایه به عنوان مبناى اقتصادى غرب، چیزى جز اصالت ماده نیست. با پذیرش اصالت ماده و ماتریالیسم، دیگر جایى براى مبدأ و معاد باقى نمى ماند. اگر برهان دورو تسلسل ما را مجبور به پذیرش مبدأ كند، مبدأ، لزوماً مادى است و متافیزیك و ماوراى طبیعت، ایده آلیسم و پوچى محض مى باشد.
اما اقتصاد اسلامى مبتنى بر وحى است.
مسأله وحى و مبتنی بودن اقتصاد اسلامى بر آن، اساس تفاوت نظام اقتصادى
اسلام با سرمایه دارى است.وقتى اصل وحى را، كه خود ریشه در توحید دارد،
پذیرفتیم، این اصل سرچشمه سایر اصول و مفاهیم مى شود و افق زمانى دیگرى غیر
از افق زمانى محدود نظام سرمایه دارى بر روى ما مى گستراند; همچون تفاوت
لحظه با ابدیت. نگرش به انسان با افق زمانى بلند مدت، كه در آن انسان همیشه
با ثمره تلاش در دنیا مواجه است و تا ابد آنچه را در این دنیا كِشته درو
مى كند « اِنْ خَیراً فخیراً وَ اِنْ شرّاً فَشَراً» ترجمه:«مردم به
اعمالشان جزا داده مى شوند، اگر نیك باشد پاداش نیك دریافت مى كنند و اگر
بد باشد جزاى عملشان را خواهند دید» با نگرش دوران زندگى محدود دنیا و پوچى
پس از آن تفاوتى اساسى دارد. با پذیرش معاد، قیامت، روز حساب و روز جزا،
هم انسان و هم مفاهیم مربوط به او به كلى دگرگون مى گردد. با این نگرش،
مفاهیمى مثل سود، مطلوبیّت، رفاه و توسعه از وحى سرچشمه مى گیرند.وحى
درباره جامعه، داراى برنامه است و اصولاً وحى بدون شك، محكم و متشابه اش به
قصد هدایت بشر به سعادت و رستگارى نازل شده است. خداوند می فرماید:«ذالك
الكتابُ لا رَیْبَ فیِه هدىً للمتقینَ» ترجمه: آن كتاب [بلند مرتبه ] هیچ
تردیدى در آن نیست، راهنماى پرهیزگاران است (بقره: 2).با توجه به تفاوت
مبانى دو مكتب، «توسعه» كه مهم ترین هدف براى جوامع و دولت ها در نظر گرفته
شده است و «توسعه یافتگى» به عنوان هدف غایى و مطلوب ترین آرمان جوامع
محسوب مى گردد، و «سعادت» را در رسیدن به آن مى دانند، حتماً مورد عنایت
نظام مبتنى بر وحى نیز خواهد بود. مگر ممكن است وحى قانون وضع كند، برنامه
زندگى ارائه دهد، كتابى براى هدایت بشر نازل نماید، ولى به نهایتى مطلوب
نظر نداشته باشد؟ قرآن، كه كتاب هدایت است، هدایت به سمت چه هدفى را در نظر
دارد؟ مگر ممكن است «تبیان كلّ شىء» (« وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ
تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمین »
ترجمه: و این كتاب را كه بیانگر همه چیز و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و
بشارتى است بر تو نازل كردیم ( نحل 89)، جامعه اى مطلوب براى پیروانش معرفى
نكند؟ چگونه ممكن است كتاب آسمانى براى هدایت بشر نازل شده باشد و زندگى
مطلوب و راه هاى رسیدن به آن و موانع موجود را متذكّر نشود. مهم ترین دلیل
بر امكان شىء وقوع آن است. قرآن كریم، این كتاب الهى، جامعه مطلوب و راه ها
و موانع رسیدن به آن را متذكر شده است.
مفهوم توسعه
توسعه
داراى ابعاد گوناگونى است كه مى توان آن ها را در سه یا چهار دسته كلى
بیان كرد: توسعه اقتصادى، توسعه سیاسى، توسعه فرهنگى و توسعه اجتماعى. حركت
در راستاى همه ابعاد مذكور، ضرورتى غیر قابل انكار است، ولى اولویّت دادن
به یك بُعد مستلزم نفى ابعاد دیگر نیست. میزان در این مرزبندى، تعیین
اولویّت ارزش هاى نهادینه شده در فرهنگ هر جامعه است، اعمّ از این كه آن
جامعه دینى باشد یا غیر دینى. جهان بینى جامعه مى تواند داراى نقشى حایز
اهمیت باشد. اگر جامعه اى داراى بینش مادى باشد، اهداف زندگى را محدود به
جنبه هاى مادى بداند، گزینش خود را نیز در همین جهت انجام مى دهد و توسعه
را حركتى در جهت اهداف خود مى داند، هر چه را هم كه محدودیت مادّى ایجاد
كند و مانعى براى امیال مادّى محسوب گردد، ضد توسعه مى داند. به عكس، جامعه
داراى بینش دینى به دنبال تحقق اهداف مورد نظر خود مى باشد.در خصوص تعریف
توسعه و تبیین مفهوم آن، تعاریف گوناگونى ارائه شده و بحث هاى فراوانى
انجام گرفته است، از جمله :«توسعه عبارت است از حركت یك سیستم یك دست
اجتماعى به سمت جلو و به عبارت دیگر، نه تنها روش تولید، توزیع محصولات و
حجم تولید مورد نظر است، بلكه تغییرات در سطح زندگى، نهادهاى جامعه، وجهه
نظرها و سیاست ها نیز مورد توجه مى باشد» ( عبدالله حیروند، توسعه اقتصادى
(مجموعه عقاید)، ص 84). توسعه جریانى است چند بُعدى كه مستلزم تغییرات
اساسى در ساخت اجتماعى، طرز تلقّى، باورهاى عامّه مردم و نهادهاى ملّى و
نیز تسریع رشد اقتصادى، كاهش نابرابرى ها و ریشه كن كردن فقر مطلق است. یا
توسعه اقتصادى به زبان ساده، عبارت است از: رشد اقتصادى همراه با تغییرات و
تحوّلات كیفى. توسعه اقتصادى هدف و آرمانى بزرگ براى تمامى كشورهایى است
كه هنوز به دلایلى نتوانسته اند در این مسیر گام بردارند.»( محمود متوسلى،
نگرشى بر دیدگاه ها، تئورى ها و سیاست هاى توسعه اقتصادى، ص: 9). آنچه پایه
و اساس تعاریف گوناگون «توسعه» را تشكیل مى دهد تغییر و تحول (در ابعاد
سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى) و به قول میردال، «حركت به جلو» است.در
این خصوص، سؤالات پایه اى و اساسى بسیارى مطرح است. این تحول، تغییر و حركت
به سمت جلو، به منظور رسیدن به كدامین هدف است؟ در این مسیر، مقصد نهایى
كجاست؟ ویژگى ها و معیارهاى مقصد مطلوب چیست؟ روابط عِلّى، كه ما را به آن
مقصود مى رسانند، چه روابطى است؟
مسأله تعیین هدف و كشف علل و
عوامل رسیدن به مقصد مسأله ساده اى نیست. «ضعف و ناتوانى داشتن یك هدف دقیق
و پذیرفته شده و طرّاحى سیاست ها براى آن هدف، دلیل مهم بسیارى از مشكلات
است كه ملّت ها با آن مواجه اند». آیا كشورهاى توسعه یافته در همه ابعاد
توسعه به مقصود و هدف مطلوب رسیده اند؟ آیا مقصدهاى جایگزین براى این مقصد
وجود دارد؟ آیا این تحول و حركت به جلو به اصطلاح، «نوگرایى» از نظر
اجتماعى، لزوماً مشتمل بر تضعیف روابط سنّتى است؟ آیا تحّول و نوسازى در
بُعد سیاسى، لزوماً دموكراسى و رشد بوروكراسى است؟ آیا از نظر فرهنگى،
صنعتى كردن موجب گسترش سكولاریسم در جامعه است، خواه از طریق نظامى یا از
طریق دانش علمى؟ و در یك كلام، آیا حركت به سمت جلو به معناى غربى شدن است و
لاغیر؟ پیشرفت فنى و رشد علمى و فن آورانه دنیاى غرب جاى تحسین دارد، ولى
آیا توسعه فقط داراى یك بُعد است؟ آیا در سایر ابعاد، غرب به سر منزل مقصود
رسیده است؟ سؤالات در این زمینه فراوان و نیازمند بحثى جدّى است. با
مطالعه و بررسى آیات الهى، می بینیم كه قرآن هدف مطلوب را «فلاح»(بقره: 5)،
«فوز»(احزاب: 71)، «نجات» (فصلت: 18) و «حیاة طیّبه»(نحل: 97) معرفی نموده
است:
«حیاة طیّبه»
خداوند
می فرماید:«مَن عَملَ صالحاً مِن ذكَر اَواُنثى و هو مُؤمِنٌ فَلَنُحیینّه
حَیاةً طیّبةً و لَنجزینّهم اَجرهم بِاَحسنِ مَا كَانوا یَعملونَ»(نحل:
97) ترجمه: هر كه از مرد و زن عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد او را به
زندگى پاك و پاكیزه (حیاة طیّبه) زنده بداریم و آنان را به نیكوترین وجهى
كه عمل كرده اند، پاداش مى دهیم.قرآن راه رسیدن به زندگى پاكیزه را عمل
صالح و شرط آن را ایمان ذكر مى كند. از ابتدا، تفاوت جنسیّت را با «مِن
ذَكَر اَواُنثى» كنار مى گذارد و حقوق زن را محفوظ نگاه مى دارد. علاّمه
طباطبائى ذیل آیه شریفه مزبور مى نویسد: « وعده زیبایى است براى مؤمنین،
اگر عمل صالح انجام دهند و بشارتى است براى بانوان كه خداوند در قبول ایمان
آنان و اثر عمل صالح آن ها كه احیاءِ به حیاة طیّبه و به نیكوترین اعمال
است، فرقى بین آنان و مردان نگذاشته است»( تفسیر المیزان، ج 12، ص 341).
مفسّران در معناى «حیاة طیّبه» تفسیرهاى متعددى آورده اند; بعضى: آن را به
روزى حلال تفسیر كرده اند و بعضى دیگر به قناعت و رضا دادن به نصیب، رزق
روزانه، عبادت همراه با روزى حلال، توفیق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن.
ولى شاید نیاز به تذكر نباشد كه مفهوم این واژه به قدرى گسترده است كه اعمّ
از همه این هاست زندگى پاكیزه از هر نظر، مبرّاى از آلودگى ها ظلم ها،
خیانت ها، اسارت ها، ذلّت ها و انواع نگرانى ها و خلاصه هر چیزى است كه آب
زلال زندگى را در كام انسان ناگوار مى سازد.با توجه به این كه به دنبال این
واژه در آیه، سخن از جزاى الهى به نحو احسن به میان آمده است، چنین به نظر
مى رسد كه «حیاة طیّبه» مربوط به دنیا و جزاى اَحسَن مربوط به آخرت است.در
روایتى نقل شده است كه از حضرت على(ع) سؤال شد: منظور از «فلنجینّیه حیاة
طیّبه» چیست؟ فرمود: قناعت است. بدون تردید، مفهوم این تفسیر محدود كردن
حیات طیّبه به قناعت نیست، بلكه بیان مصداق است، ولى مصداقى بسیار روشن;
چرا كه اگر تمام دنیا را به انسان بدهند، ولى روح قناعت را از او بگیرند،
همیشه در رنج و نگرانى به سر مى برد و به عكس، اگر انسان روح قناعت داشته
باشد و از آز و طمع بر كنار باشد، همیشه آسوده خاطر و خوش است. ملاك حیات
طیّبه تنها ایمان و عمل صالح است و هیچ قید و شرطى از نظر سن، نژاد، جنسیت،
و یا رتبه اجتماعى در آن تأثیرى ندارد. عمل صالح مولود ایمان است و منجر
به حیات طیّبه مى شود. عمل صالح نیز مفهوم گسترده اى دارد،به گونه اى كه
تمام فعالیت هاى مثبت و سازنده را در همه زمینه هاى علمى، فرهنگى، اقتصادى،
سیاسى، نظامى و مانند آن شامل مى شود.
از اختراع دانشمندى كه براى كمك به انسان ها سال ها زحمت مى كشد تا مجاهدت هاى شهید جان بر كفى كه در صحنه مبارزه حق و باطل آخرین قطره هاى خون خود را نثار مى كند و از درد و رنجى كه مادر با ایمان هنگام به دنیا آوردن نوزاد و سپس تربیت او متحمّل مى شود تا زحماتى كه دانشمندان براى نگاشتن كتاب هاى پر ارج مى كشند، همه را فرا مى گیرد. از بزرگ ترین كارها همچون رسالت انبیا: تا كوچك ترین برنامه ها همچون كنار زدن یك سنگ كوچك از وسط جاده، همه در این مفهوم وسیع جمع است(تفسیر نمونه، ج 11، ص 389 به بعد).اما عمل صالح مقیّد به ایمان دانسته شده است; اگر انگیزه و ایمان در كار نباشد غالباً عمل آلوده مى گردد. ولى اگر عمل صالح با ایمان همراه باشد كم تر آفاتى همچون عجب و ریا و امثال آن در آن راه مى یابد. شاید به همین دلیل قرآن كریم غالباً این دو را با یكدیگر پیوند مى دهد.ممكن است با نظر سطحى، چنین به نظر برسد كه نفس عمل صالح اهمیت دارد، وگرنه چه تفاوتى مى كند كه آن را انسان با ایمان انجام دهد یا بى ایمان. اعمال در جهات گوناگون با یكدیگر متفاوت دارند. ملاك مؤمن در رفتار، خدایى و الهى است، نه شهرت طلبانه، از سر دلسوزى یا مانند آن. بنابراین، چنین رفتارى در رفتار او ظهور پیدا مى كند. به همین جهت، عمل بر اساس ایمان، از كارآیى بیش ترى برخوردار است.علاّمه طباطبائى; ضمن تقسیم زندگى به حقیقى و غیر حقیقى یا زندگى جدید و زندگى عمومى مى نویسد: «فلنجینّیه حیاة طیّبة» یعنى: به او افاضه جان و حیات مى كنیم; حیاتى طیّبه; زندگى جدیدى غیر از آنچه به دیگران داده شده است درباره مؤمنان هم مى نویسند: «چنین كسانى دل هایشان متعلّق و مربوط به پروردگارشان است; همان پروردگارى كه با كلمات خود هر حقّى را احقاق مى كند، جز آن پروردگار را نمى خواهند و جز تقرّب به او را دوست نمى دادند و جز از سخط و دورى او نمى هراسند. براى خویشتن حیات طاهر و دایم سراغ دارند... این چنین انسانى در نفس خود، نور و كمال و قوّت و عزّت و سرورى درك مى كند كه نمى توان اندازه اش را معیّن كرد و نمى توان او را توصیف كرد و چگونه چنین نباشد و حال آن كه مستغرق در حیاتى دایمى و و زوال ناپذیر و نعمتى باقى و فناناپذیر و لذّتى خالص از اَلَم و كدورت و خیر و سعادتى غیر مشوب به شقاوت است و این ادّعا حقیقتى است كه عقل و اعتبار هم مؤیّد آن است.»( المیزان، ص 341).نتیجه این كه به اتّفاق مفسّران و مرحوم علاّمه آیه شریفه «فلنجیینّه حیاةً طیبّةً» تلازم بین عمل صالح همراه با ایمان و مواهب معنوى را مى رساند. ولى بسیارى از مفسّران حیات طیّبه را مواهب مادى و معنوى مى دانند كه با كمك آیات متعدد دیگر، این تلازم اثبات مى شود.
سعادت و شقاوت جامعه
جامع
ترین تعبیر در قرآن مجید، كه در یك ضابطه كلى، سنن الهى را در اجتماع بشرى
تبیین مى كند و مى توان از آن به عنوان «اُمّ السنن» نام برد، در آیات ذیل
به چشم مى خورد: «اِنّ اللّهَ لا یُغَّیِرُ ما بِقَوْم حتّى یُغَیّروا ما
بِاَنفسهم و اِذا اَرادَ اللّهُ بِقَوم سُوءً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما
لَهُم مِنْ دُونِه مِنْ وال» (رعد: 11) ترجمه: خداوند حال و وضعیّت قومى را
تغییر نمى دهد تا خود موجب تغییر وضعیّت خویش شوند و چون خداوند براى قومى
آسیبى بخواهد، هیچ برگشتى براى آن نیست و غیر او دوست و حمایت گرى براى
آنان نخواهد بود.در آیه دیگرى مى فرماید: ذلكَ بِانَ اللّهَ لم یَكُ
مغیّراً نِعمَةً اَنعمها على قوم حتّى یُغیّروا ما بِاَنفُسهم وَ اِنَّ
اللَّهَ سمیعٌ علیمٌ» (انفال: 53); ترجمه: این (كیفر آل فرعون به دلیل
گناهانشان) بدان روست كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغییر
نمى دهد، مگر آن كه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنواى
داناست.آیات مزبور این قاعده كلى را بیان مى كند كه بین ایمان و اخلاق
نیكو، كه مقتضاى آن ها اعمال شایسته است و بین نعمت هاى ظاهرى و باطنى
رابطه اى ناگسستنى و تلازم برقرار است. با نگرش جست و جوگرانه به تاریخ
انسان، جامعه ها و تمدّن هاى بسیارى را با اوضاع و شرایط گوناگون مى یابیم
كه درس آموزند:جامعه اى دراوج عزّت وامّتى درحضیض ذلّت بسیارند كه بدون درس
عبرت به راحتى از آن مى گذرند;«مااكثَرالعبرَ واقلَ الاعتبارَ».
قرآن
كریم رمز اصلى این عزّت و ذلّت و سعادت و شقاوت را بیان نموده است و خاطر
نشان مى كند كه براى یافتن منشأ سعادت و شقاوت به اعتقاد، اندیشه، اخلاق،
نظامات اجتماعى خود و در یك كلام، به خویشتن خویش بیاندیشید.ملت هایى كه
فكر و اندیشه خود را به كار انداختند، اعمال صالح انجام دادند، دست اتحاد و
برادرى به هم سپردند و در راه اصلاح خود و جامعه تلاش كردند، به اوج تعالى
و صعود رسیدند و هنگامى كه ركود و سستى جاى تلاش را گرفت و غفلت و بى خبرى
بر جامعه حاكم شد، آلودگى ها و زشتى ها به جاى تقوا و درست كارى نشست و
ایمان و عمل صالح كنار رفت، شكست و ذلّت و خُسران پدیدار خواهد گشت.
«والعصر اِنَّ الانسانَ لفی خُسر اِلاّالّذینَ امنُوا و عَمِلوا الصّالحات و
تَواصَوا بِالحقِّ و تَواصَوا بِالصّبرِ»;( سوره: العصر ) ترجمه: سوگند به
عصر كه همه انسان ها در خسران و زیان اند، مگر كسانى كه ایمان آوردند، عمل
صالح انجام دهند و یكدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده اند.
قرآن كریم یك قانون كلّى و یك ضابطه عمومى را بیان مى كند; قانونى سرنوشت
ساز، حركت آفرین و هشدار دهنده. این قانون مى گوید: مقدّرات شما پیش از هر
چیز و هر كس در دست خود شماست و هرگونه تغییر و دگرگونى در سعادت یا شقاوت
ملت ها در درجه نخست، به خود آنان باز مى گردد.
شانس و اقبال و
تصادف هیچ یك پایه و اساس ندارند. اساس و پایه آن است كه ملّتى خود تصمیم
بگیرد سربلند و سرافراز باشد. اگر جامعه اى لطف خدا را بخواهد باید خود
بخواهد تا لطف دامنگیرش شود. بنابراین، نباید براى تبرئه خویش، دیگران را
به عنوان عامل قلمداد كرد. چرا كه نیروهاى سلطّه نگر در درون جامعه پایگاهى
نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نیست(على كرمى، ظهور و سقوط تمدنها از
دیدگاه قرآن، قم، نشر مرتضى، 1370، ص 289).علاّمه طباطبائى; ذیل آیه شریفه
مزبور از سوره رعد، در اتصال صدر و ذیل آیه، پس از تفسیر قسمت اول آیه، «له
معقّبات مِن بینِ یدیهِ و مِن خلفِه یَحفظوُنه مِن امرِاللّهِ اِنَّ
اللَّه لایَغیّرِ ما بقوم...» ترجمه: و براى انسان تعقیب كنندگانى [از
فرشتگان ] است كه او را از پیش رو و پشت سر به امر خدا حفاظت مى كنند. بى
تردید خداوند سرنوشت قومى را تغییر نمى دهد تا آنها وضع خود را تغییر
دهند...(رعد، 11) مى نویسند: «معناى مجموع آیه این است كه خداى تعالى این
معقّبات (نگهبانان) را قرار داده و بر انسان موكّل كرده تا او را به حكم
خدا نگه داشته و حفظ كنند و چون سنّت خداوند بر این جریان یافته كه وضع هیچ
قومى را دگرگون نسازد مگر آن كه خودشان حالات روحى خود را دگرگون
سازند...» چكیده جمله «اِنَّ اللَّهَ لاَیُغیّرُ ما بقوم...» این است كه
خداوند چنین حكم رانده و حكمش را حتمى كرده كه نعمت ها و موهبت هایى را كه
به انسان مى دهد مربوط به حالات نفسانى و اعمالِ خود انسان باشد. اگر آن
حالات موافق با فطرتشان و همراه با استفاده صحیح و به جا از نعمت ها جریان
یافت آن نعمت ها و موهبت ها باقى باشد. اگر گروهى به دلیل سلامت فطرتشان به
خدا ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، به دنبال آن، نعمت هاى دنیا و
آخرت به سویشان سرازیر شود، چنان كه فرمود: «وَلَوْ اَنّ اَهل اَلقُرى
امَنُوا و اتّقَوا لفَتَحنا عَلَیهم بركات مِنَ السَّماء وَالاَْرضِ و لكن
كَذَّبوا...» (اعراف: 96) ترجمه: اگر مردم شهر و دیار همه ایمان مى آوردند و
تقوا پیشه مى كردند ما درهاى بركات آسمان و زمین را به روى آنان مى
گشودیم، ولى تكذیب كردند. تا زمانى كه زندگى آنان همراه با ایمان و تقوا
باشد، این وضع از ناحیه خدا دوام مى یابد و هر وقت ایشان حال خود را تغییر
دادند، خداوند هم رفتار خود را عوض مى كند(المیزان، ج: 11، ص 310).
علاّمه
طباطبائى; سپس توضیح مى دهند كه آیه شریفه ملازمه بین اعتقادات حقه و
اخلاق نیك و بین موهبت هاى الهى را بیان مى فرماید. همچنین بین اعتقادات
باطل و زشتى ها و بین نعمت و سوء معشیت ملازمه اى ثابت وجود دارد. این
ملازمه دوم از باب تنقیح مناط نزول خیرات و نعمت هاست. اعتقادات پاك به حكم
مسانخت، خاصیت جذب نعمت و زندگانى پاك را دارد و اعتقادات آلوده به حكم
مسانخت، خاصیت جذب نعمت و معیشت ناپاك را دارد.خلاصه این كه یك تلازم و یك
امكان از آیات شریفه استفاده مى شود: اما ملازمه; به دنبال ایمان و اعتقاد
به خدا و اخلاق نیك و اعمال صالح، نزول بركات و سعادت و زندگى زیباست. در
طرف مقابل، اعتقادات پلید و اخلاق ناشایست و رفتار زشت با سلب مواهب و نزول
مصایب و بلایا همراه است.البته در قسمت دوم، گاهى تعبیر به ملازمه مى شود
كه مسامحى است; زیرا تلازم فقط در موضوع و محمول قضیه اول ثابت است. اما در
قضیه دوم ـ یعنى ایمان و وجود اخلاق زشت موجب سلب نعمت ها مى شود ـ آیه
شریفه از اثبات تلازم ساكت است. بالاترین چیزى كه از «لایُغیِّر ما بقوم
حتّى یُغیِّروا ما بِاَنفسهم» استفاده مى شود، این است كه در صورت شیوع
فساد و اتراف مترفین، نزول بلایا و مصایب و سلب نعمت ها ممكن الوقوع است،
ولى هیچ گونه تلازمى در این مورد اثبات نمى شود و به همین دلیل، سیاق آیه
شریفه تغییر كرده و فرموده است: «اِذَا ارادَ اللَّهُ بِقوم سوءً...»
ترجمه: هنگامى كه خدا بدى قومى را اراده كند... و نفرموده است: خداوند
اراده مى كند یا اراده كرده است. مؤیّد این موضوع، استظهار آیه شریفه «وَ
ما اَصابَكم مِن مُصیبة فَبِما كسبت اَیدیكُم و یَعفُوا عَن كثیر (شورى:
30) است خداوند مى فرماید: آنچه از مصائِب به شما مى رسد دسترنج خود شماست.
و خداوند بسیارى را بر شما مى بخشد. این آیه صریحاً دلالت دارد بر این كه
بسیارى از گناهانى كه موجب تغییر مواهب الهى مى گردد، مورد عفو خداوند قرار
مى گیرد.
آیات متعددى بیانگر این مطلب است كه سعادت و شقاوت هر
جامعه اى نتیجه عملكرد شایسته و ناشایسته آن جامعه است. براى نمونه، به
تعدادى دیگر از این آیات اشاره مى شود; «اِن اَحسنتُم، أحْسَنْتُمْ
لاَِنفُسكُم و اِن اَسَأتم فَلَها عَسى ربُّكم اَن یَرحمكَم وَ اِن عُدتم
عُدنا» (اسراء: 5) ترجمه: اگر نیكى كنید، به خودتان كرده اید و اگر بدى
نمایید، براى خود شماست. امید است پروردگار به شما رحم كند. اگر به سوى
خداوند بازگردید ما هم لطف و رحمت خود را به سوى شما باز مى گردانیم و اگر
به فساد و برترى جویى گرایید، شما را به كیفر شدیدگرفتارخواهیم ساخت. «مَنْ
كَفَر فَعلیه كُفره وَ مَنْ عَمِل صالحاً فَلاَِنفُسهم یَمهدونَ» ترجمه:
هر كه كفر ورزد، كفرش به زیان اوست، و كسانى كه كار شایسته كنند، پس [فرجام
نیك را] به سود خودشان آماده مى كنند (روم:44). آیات متعددى تصریح دارند
بر این كه نیكوكارى، با خود حسنه در دنیا به دنبال دارد و حسنه یعنى: همه
خوبى ها، همه نیكى ها معنى عام و فراگیرى دارد.
به عنوان نمونه:
خداوند
می فرماید:«قُل یا عبادىَ الذّینَ امَنوا اتَّقُوا ربَّكم لِلّذینَ
اَحسنُوا فی هذهِ الدُّنیا حَسَنة» (زمر: 10) ترجمه: بگو اى بندگان من كه
ایمان آورده اید، تقواى الهى پیشه كنید; براى كسانى كه در این دنیا خوبى
كرده اند، نیكى و حسنه خواهد بود و زمین خدا وسیع است. همانا صابران پاداش
بى حساب و به تمام خواهند گرفت.
ـ «تِلكَ اُمَّةٌ قَد خَلت لَها ما
كسبتْ و لكم ما كَسبتم» (بقره: 134) ترجمه: آن امّت (امّت ابراهیم و یعقوب)
را روزگار به سرآمد دستاورد آنان براى خودشان و دستاورد شما براى شماست.
ـ «وَ اَنْ لَیسَ لِلانسانِ اِلاّ ما سَعى» (نجم: 39) ترجمه: براى انسان حاصلى جز تلاش او نیست.
دسته
اى دیگر از آیات نجات و فلاح را در گرو تزكیه و تطهیر مى داند: تزكیه و
تطهیر از ضد ارزش ها، تزكیه دل ها، تزكیه اندیشه ها و عقیده ها و تزكیه
كردار و رفتار از نادرستى ها و زشتى ها.
بعضى از این آیات عبارتند از:
ـ
قَد اَفلَح مَن زَكّیها و قد خابَ مَنْ دَسّیها» (شمس: 9 ـ 10)ترجمه: هر
كه نفس را پاك كرد و تزكیه نمود، قطعاً رستگار شد و هر كه آلوده اش ساخت
قطعاً زیان كرد.
ـ «ظَهر الْفَسادُ فِى البّرِ و البَحرِ بما كسَبَتْ
ایَدىِ النّاسِ لِنُدیقَهم بَعضَ الّذی عَمِلُوا لعلّهم یَرجعونَ. قُل
سیروا فِى الارضِ فَانظُروا كیفَ كانَ عَاقِبَةُ الَّذینَ مِن قبلُ كانَ
اَكثرُهم مُشركینَ» (روم: 41 و 42) ترجمه: فساد در زمین و دریا پدید آمد به
سبب كارهایى كه مردمان انجام مى دهند خداوند اراده كرده است تا واكنش
كارهاى مردم را به آن ها نشان دهد و ثمره عملكرد آنان را به ایشان بچشاند.
شاید هوشیار شوند و به سوى حق بازگردند.
به هر حال اگر ما قبل از
هر چیز، مسائلی از قبیل هدف خلقت و آفرینش انسان، تعریف خوشبختی و سعادت او
و جایگاه آدمی در نظام خلقت را برای خود حل كنیم، درمی یابیم كه توسعه ی
اقتصادی، هدف نهایی و اصیل انسان در این جهان نمی باشد و در یك نظام
اسلامی، اساساً رشد و توسعه، به طور مطلق، هدف نهایی نیست، بلكه به عنوان
هدفی متوسط، یعنی وسیله و ابزاری در راه رسیدن انسان به فضایل و مكارم
اخلاقی و پیمودن مسیر قرب الی الله به كار گرفته میشود. تأمین رفاه مادی
انسان در حدّ معقول، مقدمه ای برای جهت مذكور می باشد. خداوند متعال در
قرآن كریم میفرماید: «... وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّكُمْ
تَشْكُرُونَ») سوره ی انفال، آیه ی 26( ترجمه: خداوند شما را از نعمت های
پاكیزه بهرهمند ساخت تا (با استفاده ی صحیح و به جا) سپاسگزار به درگاه
الهی باشید. در سوره ی قصص آمده است: « وَ ابْتَغِ فِیما آتاكَ اللَّهُ
الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیا...» ( سوره
قصص، آیه 77) با آنچه خداوند به تو عنایت كرده است، خانه ی آخرت را طلب نما
و نصیب خود را از دنیا فراموش نكن... پس تأمین نیازهای مادی و بهره مندی
از نعمت های الهی، گرچه از دیدگاه اسلام امری لازم و مطلوب است، ولی باید
از آن به عنوان وسیله ی تكامل معنوی بشر استفاده نمود.
خلاصه این كه: در توسعه، به خصوص توسعه ی اقتصادی، امكانات مادّی و تسهیلات رشد و كمال برای افراد جامعه فراهم می شود و این همان مدینه ی فاضله ای است كه در آن ظلم و بهره كشی، جهالت و سایر پدیده های مخالف فطرت و تكامل جامعه وجود ندارد و سیر همه ی امور به سوی كمال مطلق است. بدین ترتیب، در دنیای امروز، كشوری كه به توسعه ی كامل و همه جانبه رسیده باشد وجود ندارد، ولی افراد مسلمان در یك جامعه ی اسلامی، با توجّه به بینشی كه با الهام از آیات قرآنی و سخنان پیشوایان معصوم نسبت به دنیا و امكانات موجود در آن به دست می آورند، قادر به حركت در جهت رشد و تعالی مادی و معنوی جامعه و پرهیز از ظلم و ستم به دیگران هستند. ما این دید ابزاری به دنیا و نعمت های آن را به خوبی میتوانیم از روایات ائمه طاهرین بدست آوریم؛ به عنوان نمونه، امام باقر(ع) در یكی از دعاهای خود می فرماید: «اسئلك اللهم الرفاهیة فی معیشتی ما ابقیتنی معیشةً اتوی بها علی طاعتك و ابلغ بها رضوانك... » ترجمه: پروردگارا؛ در زندگی ام آن چنان رفاهی قرار ده كه با آن بر اطاعت و بندگی تو توانا باشم و خشنودی و رضایت تو را به دست آورم.
بررسی مباحث و موضوعات اقتصادی از منظر قرآن کریم و روایات معصومین (ع) و کلام بزرگان