مهارتهاي گفتاري
مهارتهاي گفتاري
گفتمانهاي انسان به دو گونه است. گفتمانهاي دروني و گفتمانهاي بيروني. افكار و نيات هر انساني همان گفتمانهاي دروني است و گفتمانهاي بيروني همان گفتگوي ظاهري و زباني است. به نظر ميرسد گفتمانهاي دروني و گفتمانهاي بيروني بايد طوري باشد كه لحظه بعد نياز به عذر خواهي نباشد. چرا كه عذرخواهي، نابود كننده شخصيت انسان است. مؤمن بد عمل نميكند تا نياز به عذرخواهي داشته باشد. عذر خواهي مثل چسب بر روي زخم ميماند.عذرخواهي جبران نقص و جراحتي است كه در جان خود و يا ديگري ايجاد كردهايم. عذرخواهي حقيقي برخاسته از عقل است.
در گفتمانهاي خود بايد حدود، حقوق و حرمت همه انسانها بطور مطلق و يكسان رعايت شود. انسان ابتدا در نفس خود و در درون خود جنايت ميكند[1] و سپس به كسي توهين ميكند.[2] در سوره فرقان خداوند متعال ميفرمايند: روز قيامت بعضي انگشتان خود را از خشم ميگزند و ميگويد:اي كاش با پيامبر راهي پيش ميگرفتم! و كاش فلاني را دوست خود نگرفته بودم.»[3]
با اين مقدمات ميتوان گفت: براي جلوگيري از پشيماني و ندامت و يا گرفتن يك دوست نياز به طراحي كردن حرفها و افكارمان داريم.
اصول طراحي يك گفتگوي سالم عبارتست از:
- چه حرفي؟ - به چه كسي؟ - كي؟ كجا؟ - چگونه؟
رسول اكرم (ص) فرمود: «اگر پرگويي زبانتان و پريشاني دلهايتان نبوده هر آينه ميديديد آنچه را كه من ميبينم و ميشنيديد آنچه را كه من ميشنيدم.
|
تا نگردي آشنا زين پرده نشنوي |
گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش |
الف) اصول مشترك گفتمان فرهنگي
تعريف گفتمان: ارتباطي زباني و بين الأذهاني كه با رعايت قواعد تفهيم و تفاهم در جهت مشاركت در خرد جمعي و آزمون نظريهها و باورها در جمع افراد طالب دليل و در فرصتي برابر و آزاد به منظور تحليل يا حل مسئله صورت ميگيرد.
با توجه به اين تعريف، ارتباط زبانياي گفتمان ناميده ميشود كه اولا: روشمند باشد؛ يعني قواعد تفهيم و تفاهم كه عبارتاند از: آمادگي، بيان، استماع، بازخورد، اضهار نظر، مباحثه، نتيجهگيري و تداوم در آن رعايت ميشود. ثانيا: هدفمند باشد كه عبارت است از مشاركت در خرد جمعي و آزمون نظريهها و باورها و ديگر اينكه سودمند باشد يعني نتيجهاي چون تحليل يا حل مسئله را به همراه داشته باشد.
شرايط تفهيم و تفاهم در ارتباطات
1- شرط اول: آمادگي
به منظور يك گفتگوي سالم تا رسيدن به نتيجه مطلوب آمادگي در سه بخش بايد باشد: تعادل جسماني[4] آمادگي گفتاري، آمادگي معرفتي.
الف) تعادل جسماني
يعني قدرت توانايي فرد در متمركز نمودن قواي خويش.
ب) آمادگي گفتاري
1- توانايي لازم براي تبيين و توضيح موضوع و مسأله خويش در جهت تفهيم به ديگران (تبديل تصورات و مفاهيم ذهني به كلماتي گويا).
2- دقيق و روشن مطرح نمودن منظور خود و اجتناب از توضيحات اضافي و ملالآور.
3- داشتن اطلاعات علمي و مستند و مستدل پيرامون موضوع مورد نظر.
ج) آمادگي معرفتي
1- خود را مطلق نديدن: از خطا و لغزش مبرا نيستيم. پس بينياز از نظر ديگران نيز نيستيم.
2- خود را در جايگاه برتر نديدن: ديگران را در مقامي نميبيند كه بتوانند به او ياري رسانده و زمينه پيشرفت او را فراهم سازند.
3- كارآمد دانستن گفتگو و آگاهي از فوايد آن.
4- مشاركت و تلاش همدلانه و حقجويانه در جهت روشن كردن هر چه بيشتر موضوع مطروحه.
5- داشتن جسارت و صداقت در بيان فهم و ديدگاه خويش (در جهت تصحيح، تكميل و تعميق باورها).
6- اجتناب از شيوههاي مغالطي و نادرست براي به سكوت واداشتن طرف مقابل يا اقناع آن.
2ـ شرط دوم: بيان
آشكار نمودن آنچه در حوزة ذهن و ضمير آدمي ميگذرد كه شامل 5 ركن ميشود: موضوع، مسأله، شرح مسأله،فرضيه،انتظار.
3ـ شرط سوم: استماع
دريافت تمام و كمال معناي سخن گوينده – توجه به گوينده هم در ساحت درون و هم ساحت برون.
4ـ شرط چهارم: بازخورد
پرسش از ابهامات و نقل دريافتهاي خود در پايان سخن گوينده.
5ـ شرط پنجم: اظهارنظر
موافقت يا مخالفت يا تصحيح (اعلام موافقت با اصلاح مواردي در مدّعا) يا تكميل (مخالفت وجود ندارد و ايرادي به دلايل گرفته نميشود بلكه تئوري جامع و همه جانبه نيست و نياز به تكميل دارد. و يا بينظر(1- عدم اطلاعات لازم 2- عدم اطلاعات كافي 3- نياز به زمان براي تأمل بيشتر).
6ـ شرط ششم: مباحثه
يعني مواجهه و رويارويي دلايل و استعدادها فارغ از هرگونه احساسات عواطف و انگيزههاي شخصي و گروهي.
7ـ شرط هفتم: نتيجهگيري
نتيجه تعامل با يكديگر ميتواند به سه شكل رخ دهد:
1- طرفين به توافق رسيده و مسأله مطروحه مشتركاً حل شدهاست.
2- مسأله شكافته شده و تبيين شده و كار براي ادامة گفتگو تا رسيدن به توافق آسانتر شده.
3- سير مباحثه و ردّ و بدل دلايل طرفين به مسألهاي ديگر منتقل ميشود كه براي رسيدن به توافق حل آن مسأله لازم است.
4- حاصل گفتگو نتيجهاي در بر نداشتهاست.
8ـ شرط هشتم: استمرار
انسان براي اثبات ذات خويش ناگزير از برقراري ارتباط است بنابراين حفظ تداوم و استمرار آن نيز از ضروريات است.
ب) اصلاح بيان
چيستي و تعريف بيان
تعريف لغوي: پيدا شدن – هويدا گشتن – آشكار شدن – شرح – تعبير – توضيح – فصاحت و .....
تعريف اصطلاحي و تشريحي: بيان طرح انديشه و افكار و عقايد انسان است. به معناي روشن كردن و واضح نمودن تاريكيهاي يك موضوع در ذهن خود يا طرف مقابل است. ارتباط بين انسانها، آنها را وادار به بيان مكنونات درونيشان ميكند. بيان مقدمه دانايي و پيش درآمد توانايي است.
بيان يك شاخه از مبحث گسترده ارتباطات ميباشد. اگر فقط ارتباطات انساني را مورد بررسي قرار دهيم انسان بطور عمده داراي چهار نوع ارتباط است:
1- ارتباط با خداوند 2- ارتباط با طبيعت 3- ارتباط با انسانهاي ديگر 4- ارتباط با خود
بيان وسيله تجلي انسان است. در حالت خاص ارتباط انسان در نوع سوم و در حالت عام كليه ارتباطات انسان ذيل مبحث بيان گنجانيده ميشود.
ضرورت و چرايي بيان
با توجه به اهميت و ضرورت مبحث ارتباطات كه «هستي جهان هستي به هستي روابط است» ضرورت بيان براي ما روشن ميگردد. فقط كافي است بيان انساني را تشبيه به صفحه نمايشگر كامپيوتر (مونيتور) كرده و با اين مقايسه به اهميت حياتي آن در وجود انسان پي ببريم.
خداوند در قرآن تجلي يافته و انسان در بيان «الرّحمن(1) علّم القرآن(2) خلق الانسان (3) علّمه البيان(4) (الرّحمن)». خداوند در قرآنكريم پس از دعوت به تقواي الهي «قول سديد» را ماية اصلاح اعمال و غفران ذنوب دانسته است. «يا ايّهاالذين امنوا اتّقوا الله و قولوُا قَولاً سديداً (احزاب / 70) »، «يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم .... (71)» بنا به فرمايش حضرت علي (ع) انسان مانند مجسمه يا تصوير يا حيوان سرگرداني خواهد بود اگر زبان (بيان) نداشته باشد[5] و در جايي ديگر ميفرمايند:
ايمان بندهاي به استقامت نميرسد تا اينكه قلبش به استقامت برسد و قلبش به استقامت نميرسد تا اينكه زبانش به استقامت برسد.[6] انسان بوسيله بيان شناخته ميشود. چرا كه در پناهان در زير زبانش است.[7]
ما كه نظر بر سخن افكندهايم مردة اوئيم و به او زندهايم
انواع بيان
1- كلامي: شامل: قول – لسان – كلام – نطق – بيان
2- غيركلامي: شامل: رفتارها و حركات بدني – لحن گفتار – حالات صورت – حالات چشم – خط و نوشتار – زبان رنگها – زبان اشارات – زبان آهنگ و موسيقي – زبان مورس
انوع بيان كه در قرآن آمده است شامل: قول ليّن – قول سديد ـ قول ميسور – قول بليغ – قول فصح – قول زور – قول احسن – قول ثابت ـ قول كذب
تقسيمبندي ديگر بيان به شرح ذيل است:
1- سخن عاميانه: سطحي – واكنشي – براساس محسوسات و مشهودات
2- سخن عالمانه: موضوع محور – مسئله مدار
3- سخن عاشقانه و عارفانه: احساسي – عاطفي – ذوقي - شعري
4- سخن حكيمانه: كارشناسانه – متين – با هدف
ـ چگونگي بيان
فرمول زير بعنوان مهارتي براي بيان مؤثر پيشنهاد ميشود:
انواع بيان
1- چه حرفي؟ ß حرف شناسي – تجهيز به علم و انديشه
2- به چه كسي؟ ß مخاطب شناسي – انواع شخصيتها (شنيداري – ديداري – حركتي)
3- چه وقتي؟ ß زبانشناسي – شرايط و موقعيتها
4- چه جايي؟ ß موقعيت شناسي – در خلوت و در جلوت
5- چگونه؟ ß روش شناسي (ايجاد ارتباط منطقي – ايجاد ارتباط عاطفي – مداومت در بيان)
آسيبشناسي بيان
1- سوء تفاهم 2- وجود شرايط و عوامل مزاحم
3– انتظار براي شنيدن آنچه كه ميخواهيد بشنويد 4- وجود اهداف مختلف در گفتمان
5- ناديده گرفتن تبادل نظرهاي غير كلامي 6- ارزشيابي گوينده با توجه به سابقه گفتمان
7- وجود نحوه تفكر و برداشتهاي متفاوت در افراد
آفات زبان
از ديدگاه اسلامي و اخلاق اسلامي آفات زبان را ميتوان چنين برشمرد:
|
1- دروغ |
2- تهمت |
3- طعن |
4- زخم زبان |
5- عيبجويي |
|
6- آبروريزي |
7- دل شكستن |
8- تقليد صدا |
9- سرزنش بيجا |
10- كبر در گفتار |
|
11- نهي از معروف |
12- امر به منكر |
13- بدعت در دين |
14- حكم ناطق |
15- قسم دروغ |
|
16- رنجاندن مؤمن |
17- اظهار حسد و بخل |
18- بدخلقي |
19- بدزباني در معاشرت |
20- تصديق كفر و شرك |
|
21- خشونت در گفتار |
22- غيبت |
23- فحش و ناسزا |
24- مسخره كردن |
25- سخنچيني |
|
26- شايعه پراكني |
27- نااميد كردن |
28- به نام بد صداكردن |
29- شوخي با نامحرم |
30- تملق و چاپلوسي |
|
31- ريا در گفتار |
32- فاش كردن اسرار |
33- تحريف مسايل ديني |
34- شهادت ناحق |
35- وعده دروغ |
|
36- خبري را ندانسته گفتن |
37- مزاح زياد |
38- سخن با مكر و حيله |
39- فرياد زدن بيجا |
40- لعنت كردن مردم |

[1]. ياايهاالناس انّما نعيكم علي انفسكم (يونس / 23)
[2]. ونفسي بجنايتها (دعاي كميل)
[3]. وَ يَوْم يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ يَقُولُ يالَيْتَني اِتَّخَدْتُ مَعَ الرَّسُول سَبيلاًيا وَيْلَتْني لَيْتَني. لَمْ اَتَّحِذْ فُلاناً خَليلاً: (فرقان/ 27 و 28).
[4]. در فصل اوّل در مورد تعادل جسماني مبسوط توضيح داده شدهاست.
[5]. ما الانسان لو لا السّان الّا صورةٌ ممثّلـة او بهيجـةٌ مُهْمَلـةٌ.
[6]. لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه. (نهجالبلاغه).
[7]. تكلّموا تعرفوا فان المرءَ مخبوءٌ تحت لسانه. (نهجالبلاغه).
بررسی مباحث و موضوعات اقتصادی از منظر قرآن کریم و روایات معصومین (ع) و کلام بزرگان