دعوت در سوره ى نحل
| ||||||||||
گردآوري و تدوين: مصطفي ويسمرادي 1 - دعوت به حکمت: در مفردات؛ راغب اصفهاني اين واژه را به «الدّعوة کما ينبغي» يعني دعوت چنانکه سزاوار است و «الدّعوة علي الطريقة الصحيح» يعني دعوت به طريقي که صحيح باشد و به «تبيين کما ينبغي» يعني روشن کردن قضيهاي چنانکه شايسته است؛ ترجمه شده است. و به عبارتي ديگر مطلب چنان بيان ميشود که به بهترين نحو در اذهان جاي گيرد و مؤثر واقع شود؛ يعني فرد مدعو به چه چيزي نياز دارد؛ همان چيز به او داده شود نه کمتر و نه بيشتر؛ زيرا کم و بيش آن ضرر دارد. به ديگر تعبير انجام کاري بر مبناي حکمت يعني رعايت شرايط زماني و مکاني براي انجام آن کار. امّا اگر آن شرايط رعايت نگردد کاري بدون حکمت انجام شده که نبايد انتظار نتيجهي مطلوب را از آن داشته باشيم. حال چگونگي تحقق اين مفهوم براي دعوت به حکمت مطرح ميشود. در اينجا آياتي به نام «آفاق و انفس» اين مرحله را بيان ميکنند و پيامبر هم که به عنوان سر قافلهي دعاة مشهور است ملزم به رعايت اين قالب بوده و نبايد ذرهاي از آن منحرف گردد. با بيان اين گونه آيات شخص مدعو را متوجه عالم شهاده نموده و قوهي بصر او را براي اين مشاهده تحريک کند. بعد از تلاوت آيات آفاق و انفس براي مدعوين؛ عدهاي از آنها فوراً دنبالش افتاده و مجذوب او ميشوند چون تلاوت يعني نوعي خواندن که بلافاصله مخاطب را مجذوب کند نه اينکه بيتفاوت از آن بگذرد. چون کسي که تلاوت ميکند از روي حکمت دعوت مينمايد؛ يعني شرايط مناسب را فراهم کرده (زمان و مکان) و چنانچه کسي هم گوش فرا نداد اشکال در جاي ديگر است. در سورههاي ديگري اين تلاوت آيات بحث شده؛ به عنوان نمونه در سورهي جمعه ميفرمايد: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يتْلُو عَلَيهِمْ آياتِهِ وَيزَکِّيهِمْ وَيعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» خدا کسي است که از ميان بيسوادان پيغمبري را برانگيخته است و به سويشان گسيل داشته است، تا آيات خدا را براي ايشان بخواند، و آنان را پاک بگرداند. او بديشان کتاب (قرآن) و شريعت (يزدان) را ميآموزد. آنان پيش از آن تاريخ واقعاً در گمراهي آشکاري بودند. که در اينجا منظور آيات آفاق و انفس است. بعد از تحريک قوهي بصر آنچه را که به وسيلهي آن بصيرت کسب کرد براي نتيجهگيري به قلب منتقل نموده و قلب هم آنها را زير و رو کرده و به وسيلهي آن مشاهدات منقلب گشته و يک تحول در انسان ايجاد ميکند. در اينجا اگر انسان با مشاهدهي عالم شهاده و تلاوت آيات آفاق و انفس متحول نشد معنايش اين است که قلبش مرده است به ديگر عبارت؛ قوهاي ندارد که با مشاهدهي اين آيات با عالم غيب ارتباط پيدا کند و متصل شود چون با مشاهدهي آنچه که انسان ميبيند به آنچه که نميبيند پي ميبرد پس مييابيم که دو عالم وجود دارند يکي عالم شهاده که بصر مأمور مشاهده در آن بوده و نتيجهي اين مشاهده آگاهي از عالم غير شهاده يا غيب است؛ که قلب به آن پي ميبرد اينجاست که ميگويند قلب جهانبيني پيدا کرده و صاحب فکر و عقيده شده است؛ عقيده به اينکه براي عالم به اين بزرگي و پيچيدگي و نظم موجود در آن حتماً آفريننده و خالق وجود داردکه از صفات بارز آن عالم و ناظم بودن است و اين جهان بيهوده و عبث خلق نشده است. در اين مرحله افرادي هستند که رشد نموده و به نتيجه ميرسند و افرادي هم در جاي خويش باقي ميمانند. 3- جدال بالّتي هي أحسن: به اين معني که افرادي در مراحل پيشين بيدار نشده و از فکر و عقيدهي غلط خويش باز نگشتند، در افکار آنها بيان تناقضات شده از سخنان و نظرات گذشتهي آنان استفاده نموده و آنان را قانع و اصلاح مينمائيم. در مناظره و گفتگوي مسالمتآميز هرکس چکيدهي انديشه و معلومات خود را در ميان ميگذارد و با تبادل افکار معلومات طرفين به سرعت بالا ميرود و در ضمن بسياري از اشکالات و اشتباهات در شور همفکري از بين ميرود و مطالب جديد و تازهاي کشف ميگردد. به عنوان مثال اگر فرد امروز چيزي گفت که با سخن ديروزش تناسبي نداشت يا اصلاٌ با آن در تضاد بود سريع آن را يادآوري کرده و به او ميگوئيم که صحبتها و نظرات امروز تو با ديروزت متفاوت است. مثلاٌ پيامبر خدا (ص) براي اين مورد اينگونه برخورد ميکرد، ميفرمود: شماها که اصلاٌ به فرزند دختر علاقهاي نداريد و از آن متنفر بوده و زنده به گور ميکنيد با اين وجود ميگوييد بايد مُبلّغ اين دين ملائکه باشد و تا ملائکهاي نيايد و اين دين را بر ما عرضه نکند ما آن را نميپذيريم و در جايي ديگر اعتقاد داريد ملائکه (بنات الله)دختران خدا هستند. اين يک تناقض آشکار است که در نظرات شما نمايان گرديده است از يک طرف تحقير مقام زن و از سوي ديگر تکريم ملائکه که به گمان شما دختران خدا هستند. از اين مرحله ديگر تجاوز نميکنيم يا به راه حق هدايت ميشوند يا در مقابل ما (داعي) موضع گرفته و عليه مسلمين شروع به توطئهچيني ميکنند. پس اگر تا اينجا که با او آمدهايم بيدار شد و از خواب غفلت پريد آمادهي به کارگيري قوهي سوم يعني سمع ميشود؛ قوهي تنفيذ و حمل احکام و ارزشهاي اخلاقي و پذيرش بايدها و نبايدهاي زندگي «وَيعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ» يعني احکام و کتاب و دستورات دين تعليم يابد. در اينجا پيامبر بعد از حصول جهان بيني ‘ايدئولوژي ميگيرد (تنفيذ امور و احکام دين). کار قوهي سمع دراينجا شروع شده و بايد از داعي احکام را دريافت کرده و در جهت آنها گام بردارد. اگر چنانچه بيدار هم نشد از اين به بعد کار پيامبر و داعي تمام شده تلقي ميگردد. خداوند در اواخر سورهي نحل به اين مطلب اشاره ميکند راهي که خيلي هموار و آسان گذر است و هيچ پيچ و خمي در آن نيست و حتي مصائب و دردسرهائي که پيش ميآيند همگي وسايل کمال انسان هستند و وجودشان لازم بوده است؛ چون بدون آنها انسان به کمال شايستهي خويش نميرسد. پس رسيدن به کمال مطلوب مستلزم عبور از پل مصائب و مشکلات است. کلمهي ربِّک آمده چون ميفرمايد اين راهي هموار متعلّق به هيچ کس نيست بلکه پروردگارت آن را وضع کرده است. «بالحِکمَة» يعني دعوتت را با آيات آفاق و انفس شروع کن و اگر در اين زمينه موفق نشدي؛ با موعظهي حسنه، يعني آيات ترغيب و ترهيب را بر آنها بخوان، اگر باز هم يک عده بودند که نتوانستي از اين طريق آنها را راهنمائي کني «وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ» يعني در افکار آنها تناقض بيان کن البته بايد مواظب باشي که به طور احسن باشد و نبايد نقطه ضعف دست آنها بدهي که ممکن است در اين مرحله مدعوين شتم و اهانت نيز بکنند که داعي نبايد از آنها روي گرداند بلکه بايد با نرمش کامل به آنها پاسخ دهد مثلاًً بگويد: «قُلْ أَرَأَيتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِي اللَّهُ وَمَن مَّعِي أَو رَحِمَنَا فَمَن يجِيرُ الْکَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» بگو: «به من خبر دهيد اگر خداوند مرا و تمام کساني را که با من هستند هلاک کند، يا مورد ترحم قرار دهد، چه کسي کافران را از عذاب دردناک پناه ميدارد. نبايد بگويد شما کافر هستيد و يا «فَمَن يجِيرُکم» در اينجا احسن آن است که بگويد کافرين نه اينکه کلمهي شما را به کار برد چون اگر بگويد شما يعني مستقيماً نسبت کفر به او داده و اگر کساني هم در ميان آنها باشند که اميد اصلاحشان وجود داشته باشد آنها هم رنجيده و از او دوري ميکنند پس اين مرحلهي اخير خيلي حساس است که داعي بايد آن را رعايت کند. در اينجا کار داعي به پايان ميرسد و او مسئوليت خويش را انجام داده است چون هدايت دست او نيست بلکه «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ». چون راه راه پروردگار است پس او از هر کسي بهتر ميداند که چه کسي لياقت گمراهي و چه کسي هم صلاحيت هدايت شدن را دارد. پس اگر قيام کردند و توطئه چيدند در اينجا دو موقف وجود دارد يکي جمعي و ديگري فردي. در موقف جمعي جواب اين است که: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ» يعني اگر قرار است که به شما حمله کنند شما هم به همان شيوه که مورد حمله واقع شدهايد به آنها حمله کنيد؛ دقيقا مثل آن نه کمتر و نه بيشتر. امّا شما اگر در موضع قدرت باشيد (اتّباع بما اُنزِلَ) اين است که عفو و اغماض کنيد «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيرٌ لِّلصَّابِرينَ» يعني اگر صبر کرديد و آن را به خدا موکول کرديد به شرطي که در موضع قدرت بوديد اين براي شما بهتر است. و امّا موقف فردي اي پيامبر اي داعي! هشيار باش که کوچکترين عکس العمل و تحرکي از خود نشان ندهي! پس چه کار بايد کرد؟« وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ» يعني صبر پيشه کن البته خودت هم نميتواني؛چون موقعيت تو خيلي سخت و دشوار است و اين صبر و حلمت بايد به عون و کمک خدا باشد «وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيهِمْ» نگويي با آنها خيلي زحمت کشيدهام،خودم را برايشان خسته کردهام و هدايت نشدهاند! غم مخور چون تو کار و مسئوليت خويش را به اتمام رسانيدهاي پس «وَلاَ تَکُ فِي ضَيقٍ مِّمَّا يمْکُرُونَ» و اگر توطئه کردند ناراحت نباش و خودت را در تنگنا قرار مده چون محسن هستي و کارت را به طور کامل تمام نمودهاي پس بدان که: «إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُون» مقام و منزلت تو خيلي بالاست خداوند تورا راهنمائي ميکند. همراهي خدا چنان است که در سورهي اسرا ميفرمايد: عبدي[اشاره به پيامبر عظيمالشأن(ص)] که آنقدر خسته و کوفته شده در جاي خودش خوابيده او را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصي همراهي ميکند، چون هم متقي و هم محسن هستي يعني هم احساس مسئوليت در تو بوده و همکاري را کامل انجام دادهاي. به اين ترتيب مراتب و اصول دعوت از ديدگاه قرآن «سورهي نحل» براي ما روشن شد و بايد داعي متوجه باشد که وقتي در مقابل مدعو قرار ميگيرد و ميخواهد او را دعوت کند بايد دعوتش بر اسلوب دعوت قرآني باشد نه پر هياهو و پر سرو صدا. وقتي به شيوهي قرآني عمل کرده و با هرکس به مقتضاي حال او صحبت کرده و برخورد نمايد و نيز آيات ترغيب و ترهيب را بشناسد و موقعيت زماني و مکاني آنها را تشخيص دهد خصوصاً اگر شرايط زماني و مکاني آيات را بداند قطعاً موفق عمل خواهد کرد و اگر با اين شناخت با مدعوين روبرو شود آنجاست که دعوتش يک دعوت قرآني است که مستلزم زحمات و مشقات فراواني است تا داعي بتواند آنگونه که قرآن ميخواهد ديگران را دعوت نمايد. توجه: اين نوشته وامدار انديشهي راهبردي قابل بحثِ استاد شهيد ناصر سبحاني(رح) دربارهي «دعوت إلي الله» و به تبع وي، دکتر محمود ويسي است. برگرفته از پايگاه اطلاع رساني اصلاح |
بررسی مباحث و موضوعات اقتصادی از منظر قرآن کریم و روایات معصومین (ع) و کلام بزرگان